دسته
آذربايجان اوياخدي
قدرت نرم
پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
مدافعان سرلشگر حاج قاسم سليماني
شايق
سعيد زبردست
نسيم
جوان
سايت خبري خاتون
خانه طراحي و چاپ شميس
آدرس يك معشوقه تاپ!!!!!!!!
حاج سعيد قاسمي
دكومد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 16070
تعداد نوشته ها : 153
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

قاسم سليماني ، سرداري كه امروز آوازه اش گوش  ژنرال هاي چند ستاره آمريكايي را پر كرده است ، از اولين روزهاي دفاع مقدس ، در جبهه هاي نبرد حاضر شد و پس از مدتي ، فرماندهي كارگرزادگان كرماني را در لشكري به نام «ثارالله» گرد آورد و سيلي هاي سختي به گوش صدام و صداميان نواخت. امروز هم مي توان جاي انگشت هاي  حاج قاسم را روي صورت شيطان بزرگ ديد. ناز شستت سردار.
تصوير زير ، قاسم سليماني را در نخستين روزهاي جهاد و مقاومت نشان مي دهد. روزهايي كه پاهاي چست و چالاك  سليماني ، از پوتين هايي كه گام هايش را سنگين مي كرد گريزان بود:

دسته ها :
دسته ها :

حسين شاكري از جمله شهيدان دوران دفاع مقدس است. وي در دومين روز ارديبهشت‌ماه سال ‌١٣٤٣ در شهرستان «رودان» استان هرمزگان به دنيا آمد و تحصيلات خود را تا سال چهارم متوسطه ادامه داد.
به گزارش ايسنا، شاكري حتي محل دفن خود را هم تعيين كرده بود و سرانجام در تاريخ ‌٢٤/ ‌١٢/ ‌١٣٦٣ در جزيره مجنون و پس از شركت در عمليات‌هاي والفجر يك،سه و بدر به شهادت رسيد.
فرازي از وصيتنامه شهيد شاكري:
از ملت مسلمان ايران مي‌خواهم كه همواره پيرو اسلام باشند و دست از ياري امام امت برندارند زيرا تنها راه سعادت مسلمانان پيروي از دستورات نجات‌بخش اسلام است چنانچه در اين راه شربت شهادت را نوشيدم تقاضايم اين است كه مرا در مقابل مسجد «فارياب» در كنار ديگر شهداي اين روستا دفن كنند.

دسته ها :

جوان بلاگ | براي حاج قاسم سليماني
 
جوان بلاگ | براي حاج قاسم سليماني
 
نام سردار حاج قاسم سليماني عجين است با عظمت و بزرگي. حاج قاسم سليماني يعني تكرار مالك اشتر. حاج قاسم سليماني يعني سيد حسن نصرالله ايران. حاج قاسم سليماني يعني عماد مغنيه ي مكرر.

جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۴۳

اين روزها تلاش عاجزانه ي همه ي دار و ندار رسانه اي غرب در برابر عظمت سردار عاشواريي مان، حاج قاسم سليماني، چقدر تماشايي است!
دست و پا زدن همه ي كفر در برابر سردار ۵۵ ساله ي ما، چقدر به سينه ام احساس غرور هديه مي كند؛ غرور مقدس! چقدر اين روزها حاج قاسم را بيشتر دوست دارم! 
نام سردار حاج قاسم سليماني عجين است با عظمت و بزرگي. حاج قاسم سليماني يعني تكرار مالك اشتر. شجاعت، غيرت، مردانگي، خلوص، همه واژه گاني هستد كه براي كسب آبرو دست به دامان قامت رعنايش شده اند. 
حاج قاسم سليماني يعني خلاصه ي هشت سال دفاع مقدس؛ يعني فرمانده، يعني فرمانده هان شهيد، يعني متوسليان، همت، باكري، خرازي، زين الدين، چمران، كاوه، كاظمي... حاج قاسم سليماني يعني سيد حسن نصرالله ايران. حاج قاسم سليماني يعني عماد مغنيه ي مكرر. 
حاج قاسم سليماني از آن كلماتي است كه تكرارش مخل در فصاحت كلام نيست كه هيچ، تكرار يادش بسان تكرار الله اكبر تسبيحات حضرت زهراست بعد از فريضه ي جهاد كه ثواب هزار نماز مستحبي دارد. ياد حاج قاسم سليماني عبادت مقبول من است، عبادت مقبول دلنشين من! ذكر حاج قاسم سليماني در نيمه ي امشب مرا در حالي پرواز مي دهد تا بلنداي قله ي غرور كه ژنرال هاي آمريكايي مثل سگ از ترس مالك اشتر انقلاب به خود مي لرزند و خواب راحت ندارند و در پس شبكه هاي رسانه اي خود براي شير بيشه ي خاورميانه پارس مي كنند. 
شنيدم يكي شان گفته: اگر قاسم سليماني را ببينم خيلي راحت از او مي پرسم از جان ما چي مي خواهي؟! بايد به اين دجاله ي حقير گفت تو اگر سردار دلير ما را ببيني و بخت يارت شود و از ترس قالب تهي نكني! برق نگاه سردار اجازه نخواهد داد دهان كثيفت را باز كني! تا چه رسد سوال كني! تا چه رسد خيلي راحت سوال كني!
سردار عزيز من!  باشد كه تو باشي و ما هم تا در لشكر امام منتقم كرب و بلا در ركاب تو، اربابان كاخ سفيد را به خاك سياه بنشانيم، إن شالله.

دسته ها :

جوان بلاگ | براي علمدار سپاه ايران
 
جوان بلاگ | براي علمدار سپاه ايران
 
همين ست ديگر ، وقتي با حيثت آمريكا در خاك عراق بازي مي كني ، همين ست ، وقتي در لبنان پوز اسرائيل را به خاك كه نه به لجن مي مالي همين ست ، نمي دانم ديگر كجاها ، جبروت آن ها را زير اقدام َت له كرده اي… ولي صداي سيلي خوردنشان از بيانيه هايشان بلند ست!

شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۵

نميدانم چه آتشي به وجودشان انداخته اي
شنيده م با آبرويشان بازي كردي ، حيثيت نيروهايشان را در عراق به بازي گرفته اي ، سيلي سختي در لبنان حواله شان كردي !
ياد بازي بچگي ها افتادم ، من تك، شما همه
حالا تو تك ، تمام اتحاديه اروپا و آمريكا همه مقابل تو 

سردار! خبرداري در همه ي ليست ها هستي ؟
ديروز به ليست تحريم اضافه شدي ، امروز كنگره ي آمريكا هم برنامه ي ترورت را اعلام كرده…
همين ست ديگر ، وقتي با حيثت آمريكا در خاك عراق بازي مي كني ، همين ست ،
وقتي در لبنان پوز اسرائيل را به خاك كه نه به لجن مي مالي همين ست ،
نمي دانم ديگر كجاها ، جبروت آن ها را زير اقدام َت له كرده اي… ولي صداي سيلي خوردنشان از بيانيه هايشان بلند ست!

سردار! شنيده ام به خبرنگاري گفتي : آرزوي شهادت داري ، حتما شنيده اي كه سردار سر ِ دار….
نمي دانم شايد دلت براي احمد كاظمي ات تنگ شده…
جايي شنيده بودم براي كشته ات هم جايزه گذاشتند ،
كشته بشوي كه چه ؟ جنازه ي شير هم ، باز شير است؛ اين جماعت از كشته ي تو هم مي ترسند .

مگر نشنيده اي ” لشگر قاسم سليماني”… تو تنهايي يك لشگري براي خودت
علمدار لشگر ِ سيد علي ، دست عـلـــــي (ع) به همراهت

دسته ها :

شهيد سيد مهدي بلادي
 
اي مهدي صاحب‌‌الزمان (عج) اينكه نام سربازي و نوكري تو را بر ما نهاده‌اند، مايه افتخار است، ولي از اينكه نمي‌توانم آنچنان كه تو مي‌خواهي باشم، روحم عذاب مي‌كشد. 
  
شهيد ابوالفضل مختاري
 
امام زمان چشمان گنهكارم پر از اشك است، چه بسيار اشك ريخته‌ام فريادزده‌ام صدايت كرده‌ام، يابن‌الحسن (عج) گوشه چشمي بر من فكن، مهدي جان سخت حيرانم، رخسار چون ماهت را برايم بگشا زيرا كه منتظرم.    

شهيد علي دستان
 
اي مهدي (عج) عزيز فرمانده جبهه‌ها، اي ياور رزمندگان اسلام، به ياريمان بشتاب،و در آخرين لحظات چشمانم را به جمالت منور فرما و از خدا مي‌خواهم در هنگام شهادتم، مهدي (عج) حاضر باشد، مهدي جان (عج) در لحظه شهادت سرمان را بردار و در آغوش بگذار كه ما جز دامان تو پناهي نداريم.  
 
شهيد احمد (حميد) مهرمحمدي
 
مهدي جان تو را به مادرت زهرا (س) و جد بزرگوارت  علي‌بن‌ابيطالب (ع) مرا ياري كن كه تو واسطه فيض الهي بر ما هستي.   
 
شهيد مسعود تفنگچي
 
...مگر مي‌شود عاشق امام زمان (عج) اين مولا و سرور بود ولي براي ديدن و زيارت او جان نداد، بايد دوست فداي دوست گردد، و عاشق فداي معشوق و عابد فداي معبود.   
 
شهيد مهدي زين الدين
 
در زمان غيبت كبري به كسي منتظر گفته مي‌شود و كسي مي‌تواند زندگي كند، كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج)، خداوندا امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبي مي‌خواهد.    


شهيد سيد مهدي بلادي
 
اي مهدي صاحب‌‌الزمان (عج) اينكه نام سربازي و نوكري تو را بر ما نهاده‌اند، مايه افتخار است، ولي از اينكه نمي‌توانم آنچنان كه تو مي‌خواهي باشم، روحم عذاب مي‌كشد.    

شهيد ابوالفضل مختاري
 
امام زمان چشمان گنهكارم پر از اشك است، چه بسيار اشك ريخته‌ام فريادزده‌ام صدايت كرده‌ام، يابن‌الحسن (عج) گوشه چشمي بر من فكن، مهدي جان سخت حيرانم، رخسار چون ماهت را برايم بگشا زيرا كه منتظرم.    
شهيد علي دستان
 
اي مهدي (عج) عزيز فرمانده جبهه‌ها، اي ياور رزمندگان اسلام، به ياريمان بشتاب،و در آخرين لحظات چشمانم را به جمالت منور فرما و از خدا مي‌خواهم در هنگام شهادتم، مهدي (عج) حاضر باشد، مهدي جان (عج) در لحظه شهادت سرمان را بردار و در آغوش بگذار كه ما جز دامان تو پناهي نداريم.    
شهيد احمد (حميد) مهرمحمدي
 
مهدي جان تو را به مادرت زهرا (س) و جد بزرگوارت  علي‌بن‌ابيطالب (ع) مرا ياري كن كه تو واسطه فيض الهي بر ما هستي.   
 
شهيد مسعود تفنگچي
 
...مگر مي‌شود عاشق امام زمان (عج) اين مولا و سرور بود ولي براي ديدن و زيارت او جان نداد، بايد دوست فداي دوست گردد، و عاشق فداي معشوق و عابد فداي معبود.    

شهيد مهدي زين الدين
 
در زمان غيبت كبري به كسي منتظر گفته مي‌شود و كسي مي‌تواند زندگي كند، كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج)، خداوندا امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبي مي‌خواهد.  

دسته ها :

شهيد صمد زبردست

مسئول بنياد جانبازان سابق تبريز

سال 1343 ه ش درتبريزبه دنيا آمد. زندگي اودر اين شهر ادامه داشت تا اينكه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه تبريز درآمد .
پس از ورود به سپاه هر جا احساس مي كرد نياز به جانبازي است تا از انقلاب اسلامي دفاع شود حاضر بود.
با شروع جنگ بي درنگ به جبهه شتافت تا درمقابل متجاوزين به ميهن اسلامي ايستادگي كند. اودر عمليات متعددي همچون: عمليات مسلم بن عقيل مهرماه61، والفجر مقدماتي بهمن 61، والفجر 3مهر62، خيبر اسفند62 شركت نمود .
درعمليات نفوذ به داخل شهر مندلي عراق شركت و از ناحيه بازوي راست مجروح شدو با اينكه مجروح بود ماموريت محوله را كه انهدام انبار مهمات دشمن در داخل شهر بود به انجام رسانيد.
در عمليات ظفرمند بدر اسفندماه63 درمنطقه شرق دجله بر اثر بمباران خوشه اي دشمن مجروح و قطع نخاع گرديد و دست چپ وي نيز بعلت خردشدن مفصل و قطع عصب از كار افتاد.
سال 1366 ازدواج كرد . درسال 1368 بنا به درخواست مسئولين بنياد جانبازان استان آذربايجان شرقي به عنوان مسئول بنياد جانبازان تبريز مشغول خدمت به عزيزان جانباز شد. شهيد زبردست در اوايل ارديبهشت سال 1372 براي مداواي جراحات باقي مانده از دوران دفاع مقدس به تهران عزيمت نمود و هنگام بازگشت ساعت 13:30 روز پنجشنبه 16/2/1372 دچار حادثه رانندگي گشته و پس از انتقال به بيمارستان امام(ره) تبريز به لقاءا... پيوست.
اودر طول زندگي پربار خود مسئوليتهاي زيادي را به عهده گرفت؛ مسئول اعزام نيروي بسيج تبريز، معاون عملياتي يگان دريايي لشكر عاشوراو...از جمله اين مسئوليتها است.

دسته ها :

 

 

 

 

 

دسته ها :
دسته ها :
پزشك فهميد كه ماندن جانبازي كه تركش هاي هلندي در سر دارد در جايي كه صداي بلندگوي مراسم به گوش مي رسد سمي مهلك براي اوست.

به گزارش مشرق به نقل از خبر آنلاين، خبرنويسي، آدم ها را بر اساس شخصيت حقوقي و ارزش خبري شهرت تقسيم مي كند. قاعده اي كه خيلي وقت ها ضابطه اي دست و پاگير است و پايبندي به آن عين خيانت به واقعيت هايي كه از كنارشان مي گذريم. آنچه در ادامه مي آيد روايتي است از دوشنبه شب در صحراي منا:
 
گوشه اي از چادر جانبازان در منا نشسته بود.
آخرين شب بيتوته حجاج در سرزمين پررمز و راز منا بود و جانبازان سرتراشيده ميزبان محفلي بودند كه در آن به پيشواز محرم رفته بودند.
جانبازي يك باره مساله ساده اي برايش رخ داد. چند قطره خون از بيني اش بيرون آمد. چند قطره آنقدر بيشتر شد كه نتوانست جلوي خونريزي را بگيرد. امدادگر رسيد و او را خيمه كناري منتقل كرد. سخنران كه از قضا حجت الاسلام مرتضي آقاتهراني بود با ذكر صلواتي به ادامه سخنانش در باب سعادتي كه نصيب جانبازان شده ادامه داد.

 


 حالا حسين لاري كه در اولين كاروان جانبازان به سرزمين وحي چند دقيقه اي با او گپ زده بودم توي خيمه كنار مراسم روي زمين بود و همسرش بالاي سرش و به امدادگر و پزشك وضعيت شوهرش را توضيح مي داد.

 

 

پزشك فهميد كه ماندن جانبازي كه تركش هاي هلندي در سر دارد در جايي كه صداي بلندگوي مراسم به گوش مي رسد سمي مهلك براي اوست.

 


حسين به اورژانس هلال احمر برده شد و مرثيه شروع شد.
حرفها و گلايه هاي همسر حاج حسين بماند براي وقتي ديگر؛ ولي همين را بدانيد كه آنچه درباره خيلي از جانبازان مي گوييم حرفهايي از روي نا آگاهي است. بايد بودي و مي ديدي وقتي مي شنيد «همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي...» را مي شنيد چطور تكان مي خورد. مردي كه در شرايط خاص نور و صدا قاتل‌اش بود.

 


حاج حسين عيد قربان سرتراشيده بود و جاي تركش سيمنف هلندي بيشتر معلوم بود.

 

دسته ها :
سردار شهيد حاج يدالله كلهر، جانشين فرمانده لشكر 10 سيدالشهداء
سردار شهيد حاج يدالله كلهر، جانشين فرمانده لشكر 10 سيدالشهداء
مراسم تشييع پيكر سردار شهيد حاج يدالله كلهر، جانشين فرمانده لشكر 10 سيدالشهداء
مراسم تشييع پيكر سردار شهيد حاج يدالله كلهر، جانشين فرمانده لشكر 10 سيدالشهداء
دسته ها :
سردار شهيد علي اكبر حاجي پور، فرمانده تيپ عمار از لشكر 27 محمدرسول الله
سردار شهيد علي اكبر حاجي پور، فرمانده تيپ عمار از لشكر 27 محمدرسول الله
سردار شهيد علي اكبر حاجي پور، فرمانده تيپ عمار از لشكر 27 محمدرسول الله
سردار شهيد علي اكبر حاجي پور، فرمانده تيپ عمار از لشكر 27 محمدرسول الله
دسته ها :
او كه 30 سال كپسول اكسيژن به همراه داشت و با غول شيميايي دست و پنجه نرم كرد، سرانجام شب گذشته براي هميشه از اين عرصه خداحافظي كرد.

به گزارش وبلاگستان مشرق سعيد محتشمي در وبلاگ آچاركشي سياسي نوشت :

«ماشاءالله عبدي» 30 سال در نقش يك جانباز شيميايي نقش آفريني كرد؛ او نه تنها سوپر استار نشد و عكس اش بر در و ديوار و بيلبوردهاي تبليغاتي شهر آويخته نشد، بلكه از دستمزدهاي ميليوني براي او نيز خبري نبود.

«ماشاءالله عبدي»ها سوپراستارهاي واقعي سينماي انقلاب ايران هستند؛ با اين تفاوت كه امثال«عبدي ها» در برابر «الله» سر تعظيم فرود آوردند و اعتقاد داشتند كه «راه قدس از كربلا مي گذرد» نه لس آنجلس و سينماي هاليوود!

 

 

 

گزارش تصويري مراسم تشييع پيكر جانباز شهيد ماشاءالله عبدي(سوپر استارسعادت آباد)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دسته ها :
دسته ها :
اين پاسداران همگي در يك تاريخ و يك مكان خلعت شهادت پوشيده اند. در گوشه اي از قطعه 26 بهشت زهراي تهران ، 8 شهيد به انتظار قيام مولاي خود آرميده اند كه محل شهادت همه ي آنان ، شهر بعلبك در كشور لبنان مي باشد

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ،اين هفته ، خبرنگار ما ، به توفيق زيارت تربت پاك گروهي از پاسداران انقلاب اسلامي را به دست آورد كه همگي در يك تاريخ و يك مكان خلعت شهادت پوشيده اند. در گوشه اي از قطعه  26  بهشت زهراي تهران ، 8 شهيد به انتظار قيام مولاي خود آرميده اند كه محل شهادت همه ي آنان ، شهر بعلبك در كشور لبنان مي باشد. نكته قابل توجه ، فاصله سني اكثر اين شهيدان با يكديگر است:

شهيد خداداد ملكي غفاري ،47 ساله
شهيد محمد باقر رشيديان ، 70 ساله
شهيد محمد باقر سليمي واثق ، 19 ساله
شهيد حسين عباسي پاداشيان ، 25 ساله
شهيد مصطفي نيكوقدم ، 35 ساله
شهيد علي باقري نيت ، 42 ساله
شهيد ايراهيم نيكوبيان قدمي ، 57 ساله
شهيد خليل ذاكري جزئي ، 19 ساله

تمامي عزيزاني كه اطلاعاتي درباره نحوه شهادت اين راهيان آزادي قدس شريف اطلاعاتي در اختيار دارند خواهشمنديم  در اجر زنده كردن نام اين شهيدان سهيم شوند.
روحمان با يادشان شاد















دسته ها :

پيكر جانباز دفاع مقدس محسن صادقي موحد در ميان خيل عظيمي از مردم همدان و با حضور محسن رضايي دبير مجمع تشخيص نظام تشييع به خاك سپرده شد.

به گزارش خبرنگار مشرق از همدان ، محسن صادقي موحد روز گذشته به جمع ياران شهيدش پيوست.صادقي موحد پس از سال ها تحمل درد و رنج جراحات ناشي از جنگ تحميلي در بيمارستان بقيه الله به شهادت رسيد. وي سال ها از همراهان دكتر محسن رضايي بود. دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پيامي شهادت ايشان را تسليت گفت و با حضور در مراسم ختم و به خاكسپاري اين شهيد سخنراني كوتاهي داشت .

محسن رضايي در اين مراسم با اشاره به زحمات اين شهيد در طول دفاع مقدس و بعد از آن گفت :عروج ملكوتي برادر محسن صادقي موحد را به همه هموطنان عزير تبريك و تسليت عرض مي نمايم  حقيقتا ايشان زحمات زيادي براي انقلاب و در دوران دفاع مقدس كشيده اند و اين جانباز شيميايي دفاع مقدس به حق به چيزي كه استحقاقش را داشت رسيد .

 

 

روز پنج شنبه با خانواده قصد زيارت امام رضا را داشتيم كه ساعت 8 دوستان خبر آوردند و  آمدند و گفتند كه آقاي صادقي به رحمت خدا رفت . مانده بودم در حالي كه تنها يك ساعت به پرواز بود ، سفر را لغو كنم يا نه ؟ تامل كردم و تصميم گرفتم به مراسم خاكسپاري و ختم بيايم كه مطمئن هستم امام رضا (ع) هم از اين كار من راضي است .

 

 

 

 

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود : اين مصيبت بزرگ را به همه مردم ايران ، مخصوصا مردم  عزيز همدان تسليت عرض ميكنم ، فداكاري هاي ايشان در اين مدت 20 سالي كه ايشان را مي شناختم هيچ وقت فراموش نمي شود . 20 سال بود  كه آقاي صادقي را از نزديك مي شناختم و با وي مانوس بودم .


آقاي صادقي فرد ساخته شده اي در مكتب امام خميني (ره) و دفاع مقدس بود . فردي بسيار اخلاقي ،و در اين  مدت يكبار براي خانواده اش چيزي درخواست نكرد ، ممكن بود با شرايط اقتصادي كه داشت خود نياز مالي داشته باشد اما هيچ وقت از بنده تقاضايي در اين مورد نداشت و كاملا بي اعتنا به امور دنيوي بود و از خدمتي كه به نظام مي كرد هيچگونه طلب و تقاضاي مادي نداشت و رسيدن به اين مقام در بين جامعه حال حاضر خيلي سخت است كه انسان به درجه اي برسد كه مطالبه ماديات نداشته باشد چرا كه در برخورد با مشكلات زندگي و رفع آن ، ماديات از ضروريات لازم است .

 

فرمانده اسبق سپاه در خصوص ديگر ابعاد شخصيتي اين جانباز فداكار با اشاره به برجسته ترين خصوصيات ايشان تصريح كرد : در بعد اخلاقي ، ادب ، احترام ، تواضع ، فروتني ، منظم بودن و دلسوزي در انجام وظايف از مهمترين شاخصه هاي اخلاقي ايشان بود .


به  ماموريت هاي محوله اهميت مي داد و احساس مسئوليت داشت و براي دوستان خود دلسوزي مي كرد، به عنوان مثال در ماه رمضان امسال پيشنهاد كرد كه تمام دوستان قديمي را كه در جمع ما بودند و بازنشسته يا از ما جدا شده بودند را جمع كنيم  و افطاري بدهيم .


دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام  در حاشيه اين مراسم نيز به برخي مسائل سياسي كشور و منطقه اشاره داشت كه خلاصه اي از آن از نظرتان مي گذرد:


• وقوع انقلاب اسلامي بسياري از گمشده هاي اخلاقي ملت را به ما بگرداند؛ از جمله برادري و همدلي ، اعتماد ، وحدت و محور بودن رهبري در كشور .


• اگر امروز در مقابل آمريكا ايستاده ايم ، رهبر و صاحب و تكيه گاه داريم .


• انقلاب به ما ياد داد كه در كنار سياسي بودن بايد اخلاق داشته باشيم .


• صداقت در گفتار و عمل و همچنين ندادن وعده هاي غير قابل تحقق بايد براي مسئولان ما هدف باشد .


• اين مسئله خوب نيست كه به همين دستاورد هاي انقلاب تكيه كنيم و متوقف شويم  ، كه اگر اينكار انجام بگيرد كار انقلاب ما به جايي مي رسد ، كه بعد از سال ها كساني از  قاهره و نيويورك بيايند و به ما درس انقلابي بودن را بدهند .


• اين شهادت ها و جانبازي ها اين تذكر را به مسئولين مي دهد كه مرگ نزديك است و نبايد هدف اين شهدا و جانبازان فراموش شود

دسته ها :

«ژنرال سليماني» ، اين «مجاهد» تحت تعقيب شيطان بزرگ و نوچه هايش، براي فرزندان اين آب و خاك ، همان «حاج قاسم» بسيجي آفتاب سوخته كرماني است كه گوش به فرمان ولايت مطلقه فقيه و چشم به آزادي قدس شريف دارد

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، روز اول خرداد ماه سال ۱۳۹۰ ، حوزه علميه حقاني در قم ، به مناسبت سالگرد آزاد سازي خرمشهر ، مراسم بزرگداشتي را برگزار نمود كه ميهمان اصلي آن ، مردي ميانه سال ، با موهاي جوگندمي ، نگاهي نافذ و قدي متوسط بود. اين مرد در بخشي از سخنراني خود گفت:
«انقلاب هاي اجتماعي در خاورميانه و شمال آفريقا ،بهترين فرصت ها را براي انقلاب ما فراهم كرده است.امروز شكست يا پيروزي ايران در مهران و خرمشهر رقم نمي خورد. مرزهاي ما فراتر رفته، ما بايد شاهد پيروزي در مصر، عراق، لبنان و سوريه باشيم؛ اينها آثار انقلاب اسلامي است.»
طلابي كه تازه وارد سالن اجتماعات مي شدند ٰ وقتي از هم درسان ديگر خود درباره نام سخنران مراسم پرس و جو مي كردند ، اين گونه پاسخ مي گرفتند :
«حاج قاسم سليماني ، فرمانده ي نيروي قدس»
كمتر كسي در ايران بود كه بداند ، تنها دو روز قبل از اين سخنراني ، باراك اوباما ، رييس جمهور آمريكا ، نام قاسم سليماني را شخصا به ليست افراد تحت تحريم ايالات متحده افزوده است. البته نه باراك اوباما ، نه وزير دفاعِ او ، نه رييس سازمان سيا و نه هيچ كدام از رجال سياسي و امنيتي آمريكا ، صاحب اين نام را نمي شناختند. براي آنان قاسم سليماني تنها شبحي هولناك بود كه يك معنا را تداعي مي كرد: «كابوس»

بخش فارسي دائرة المعارف عمومي «ويكي پديا» در معرفي «نيروي قدس» نوشته است:

«نيروي قدس يا سپاه قدس نيروي ويژه و زيرشاخه‌اي از نيروهاي پنج‌گانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ايران است كه مسئول فعاليت‌هاي نظامي برون‌مرزي را دارد. فرمانده كنوني آن، قاسم سليماني است. برخي منابع نفرات اين نيرو را ۱۵٬۰۰۰ تن تخمين زده‌اند. برخي تحليل‌گران نيروي قدس را يكي از بهترين نيروهاي ويژه در جهان دانسته‌اند.
نيروهاي قدس در جنگ ايران و عراق به‌عنوان نيروي مرزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تشكيل شد و فعاليتش را با حمايت از كردها براي مقابله با صدام حسين در زمان جنگ ادامه داد. همچنين با حمايت از احمدشاه مسعود در جنگ شوروي در افغانستان و بعدها در مقابله با طالبان دامنه فعاليتش را گسترش داد. همچنين گزارش‌هايي از نيروهاي قدس مبني بر حمايت از جنگجوهاي اسلام‌گراي بوسنيايي در جنگ يوگسلاوي در دست است.مأموريت اصلي نيروي قدس، سازماندهي، پروراندن، تجهيزكردن و سرمايه‌گذاري بر جنبش‌هاي انقلابي اسلامي است.»

«ويكي پديا» در معرفي فرمانده « نيروي قدس» اين گونه نوشته است:

« قاسم سليماني از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده نيروي قدس سپاه است. وي بارها از جانب آمريكا متهم به دخالت در امور عراق شده‌است. و واشنگتن پست وي را از مهمترين سياست گذار سياستهاي خارجي ايران مي‌داند.»

گرچه هيچ شكي در معاند بودن مديران و گردانندگان دائرة المعارف به اصطلاح مستقل و عمومي « ويكي پديا» وجود ندارد اما نبايد از اين حقيقت چشم پوشيد كه تمام اطلاعات مفيد جهان غرب درباره «نيروي قدس» و فرمانده آن ، چيزي بيش از همين چند خط ، به اضافه ۵ قطعه عكس كوچك از قاسم سليماني و مشتي اطلاعات كاملا بي اساس و غير مستند عجيب و دور از ذهن سالم درباره جزئيات يگان ها و فرماندهان اين نيرو ، نيست.

منابع خارجي و خصوصا غربي ، ادعاهاي حيرت انگيزي را درباره نيروي قدس و فرمانده آن مطرح مي كنند. تبليغات غرب درباره فرمانده نيروي قدس بعد از اشغال عراق توسط آمريكا به اوج خود رسيد و تا جايي پيش رفت كه مقامات سياسي و امنيتي يانكي صراحتا نام «قاسم سليماني» را به زبان مي آوردند و در آخرين مورد نيز «روئل مارك گرچت»، كارشناس سابق بخش خاورميانه سيا و عضو بنياد «دفاع از دموكراسي‌ها» افاضه فرمودند : «سپاه پاسداران ايران را نمي‌توان مرعوب كرد مگر اينكه اعضاي آن را بكشيم؛  قاسم سليماني ، فرمانده سپاه قدس را بايد بكشيم.»

در نمونه اي ديگر ، روزنامه معتبر آمريكايي «مك كلثي» با بيان اين مطلب نوشت:

« يكي از قدرتمندترين چهره‌هاي موجود در عراق، يكي از مقامات دولتي اين كشور، يك رهبر شبه نظاميان، يك روحاني بلندپايه و يا يك فرمانده يا ديپلمات آمريكايي نيست.اين فرد، يك ژنرال ايراني است كه هم‌اكنون بسيار پرنفوذتر از همه مقامات نامبرده شده است.ژنرال «قاسم سليماني»، فرمانده نيروهاي قدس، شاخه فعال سپاه پاسداران ايران در عراق است كه مأموريت اين شاخه، گسترش نفوذ ايران در خاورميانه است. سليماني به عنوان مرد شماره يك تهران در عراق، عامل حمايت نظامي و مالي از گروه‌هاي گوناگون عراقي بوده و سعي در ناكام گذاشتن تلاش‌هاي آمريكا براي ايجاد دولتي متمايل به غربي‌ها پس از سقوط صدام حسين را دارد.به گفته مقامات آمريكايي، سليماني انتخاب سياستمداران متمايل به ايران را تضمين و همواره با رهبران ارشد عراقي ديدار و از چهره‌هاي شيعه عراق دفاع مي‌كند.

يكي از مقامات ارشد عراقي كه نخواست نامش فاش شود، مي‌گويد: ما، آمريكايي‌ها و ديگر عراقي‌ها، چه او را دوست داشته باشيم يا نه، بايد اذعان كنيم كه او محور سياست‌هاي ايران در عراق است. نيروهاي قدس همه نقش‌هاي سياسي، نظامي، ‌اطلاعاتي و اقتصادي را ايفا مي‌كنند؛ آن ها سياست خارجي ايران در عراق هستند.»

روزنامه مذكور در سي‌ام مارس ۲۰۰۸ گزارش داده بود:

وي در ژانويه سال ۲۰۰۵، زماني به عراق آمد كه عراقي‌ها براي نخستين بار پس از سقوط صدام حسين، به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌رفتند.در حالي كه آمريكا حمايت شديدي از نخست‌وزير شدن اياد علاوي مي‌كرد، سليماني فعاليت خود را در حمايت از شيعيان طرفدار ايران آغازكرد و به شدت به راهنمايي آنان براي پيروزي در انتخابات پرداخت.پس از انتخابات، بوش انگشت‌هاي رنگي مردم عراق را پيروزي بزرگي براي دمكراسي دانست، اما علاوي و متحدانش شكست خوردند و در عوض، متحدان ايران وارد ميدان شدند.يك سال بعد، در آوريل سال ۲۰۰۶ ايران باز هم نگران بن بست مذاكرات براي برگزيدن نخست‌وزير جديد عراق پس از دومين دور انتخابات مجلس عراق شد و اين بار سليماني به منطقه سبز رفت تا با سياستمداران شيعه مذاكره كرده و تضمين كند كه انتخاب نهايي عراق، مورد پذيرش تهران نيز هست و در پايان هم عراقي‌ها بر سر نخست‌وزيري نوري المالكي به توافق رسيدند.
در اين باره زلماي خليل‌زاد نيز مي‌گويد: همان‌قدر كه مقامات آمريكايي سليماني را به جنگ افروزي متهم مي‌كنند، او در ايجاد صلح نيز براي رسيدن به اهدافش فعال بوده است. او ماه گذشته در پايان دادن به درگيري‌هاي نيروهاي مقتدي صدر و نيروهاي عراقي در بصره، نقشي حياتي داشت؛ تهديدي كه مي‌رفت ناآرامي‌هاي آن گسترش يافته و پيامدهاي وخيمي به ويژه براي منابع نفتي عراق در پي داشته باشد.
در نشست مهم ديگري كه در نقطه مرزي ايران و عراق در مريوان انجام شد و به گفته منبعي كه نخواست نامش فاش شود، در اين ديدار، جلال طالباني، درخواستي به ژنرال قاسم داده است، مبني بر اين‌كه نبردها و ناآرامي‌ها متوقف شود.به گفته اين مقامات، سليماني نيز روز پس از آن، پيامي مي‌فرستد و بلافاصله نبردها متوقف مي‌شود…»

يك مورد ديگر از موضع گيري هاي خارجي درباره فرمانده نيروي قدس ، مربوط به «شمعون پرز» رييس جمهور فعلي رژيم صهيونيستي است و چند ماهي است كه اين جمله را به او منتسب مي كنند: «خاورميانه روي انگشت اشاره قاسم سليماني مي چرخد»

اين دعاوي بي مستند و گاه غير معقول ، به همان اندازه كه ارزش خاصي ندارد ، براي يانكي هاي گاوچران سوژه اي مطلوب براي داستان پردازي و دشمن تراشي هاي هاليوودي است. امروزه آمريكا با نام «قاسم سليماني» همان گونه عمل مي كند كه پيش از اين با نام «عماد مغنيه» مي كرد. هنوز بسياري به ياد دارند كه در سال ۱۳۶۶ ، وقتي ناوگان آمريكا در خليج فارس ، در جنگ رو در رو با پاسداران نيروي دريايي سپاه به فرماندهي شهيد «نادرمهدوي» دچار استيصال گرديد ، مقامات امنيتي آمريكا اعلام كردند  كه «عماد مغنيه» در قايق هاي تندروي سپاه در خليج فارس ديده شده است.
با توجه به چنين سابقه اي ، عجيب نيست كه همزمان با اوج گيري ناكامي هاي نظامي آمريكا در عراق و سوناميِ «ديكتاتور براندازي» در خاورميانه ، «عمو سام» به دنبال شبحي باشد كه با داستان سرايي درباره ي آن ، فضاحت هاي خود را در افكار عمومي توجيه نمايد. به اين ترتيب از اين پس ، «سوپرمن» ، «بت من» ، «جيمز باند» ، «مردان ايكس» ، «شگفت انگيزها» و مامور «جك بائر»[قهرمان سريال ۲۴] بايد در افغانستان و عراق و يمن و سومالي و … به دنبال «ژنرال سليماني» بگردند و اين «اَبَرجنگجوي بنياد گرا» را به چنگ بياورند و سرش را براي رييس جمهور آمريكا هديه ببرند.  زهي خيال باطل. ( دقت كنيد به شباهت عجيبِ سناريوي احمقانه ي آمريكا درباره طرح ترور سفير عربستان در آمريكا  توسط نيروي قدس با داستان سريال هاي۲۴   و «يونيت».)
حقيقت آن است كه علي رغم اين روياپردازي هاي رقت بارِهاليوودي ، «حاج قاسم سليماني» ، ( هيولاي افسانه اي و بد من داستان هاي كميك استريپ كه امنيت آمريكايي ها را بر هم مي زند) براي تمام ايرانيان انقلابي ، يك بسيجي تمام عيار در ميان سپاهِ بسيجيان ولايت است كه مانند بسياري از هم رزمانش، تمام حيات خود را از ابتداي جواني ، وقف نهضت حضرت روح الله كرده است .
قاسم سليماني ، نوجوان كرماني بود كه با بنايي تامين معاش مي كرد. جنگ كه آغاز شد ، خشت و گل و شاغول را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت. زياد طول نكشيد كه قاسم سليماني توان تشكيلاتي و رزمي خود را به فرماندهان جوان سپاه كه سن وسالشان زياد با او فاصله نداشت نشان داد. به اين ترتيب قاسم سليماني به فرماندهي بسيجيان هم ولايتي خود رسيد و پس از مدتي لشكري از كارگرزاده گان كرماني تشكيل داد كه نام آن را «لشكر ۴۱ ثارالله» نهادند. اين لشكر در طول سال هاي دفاع مقدس ، درخشش اعجاب آوري از خود نشان داد نام خود را در تاريخ ايران و اسلام جاودانه نمود.
پس از پايان جنگ ۸ ساله ، لشكر ۴۱ ثارالله تحت فرماندهي سردار حاج قاسم سليماني كه در معركه مرزهاي جنوب آبديده شده بود ، به زادگاه خود يعني كوير تفتيده ايران بازگشت و وظيفه ايجاد امنيت و مبارزه با شرارت هاي اشرار هدايت شده از مرزهاي شرقي كشور را بر عهده گرفت. اين واقعيتي غير قابل ترديد است كه هنوز هم مردم كرمان و سيستان و بلوچستان ، دوران حضور قاسم سليماني در مناطق شرقي و جنوب شرقي كشور را ، از امن ترين ايام زندگي خود مي دانند.
توانايي نبوغ آميز قاسم سليماني در شناخت بافت مردمي خاص مناطق كويري و نوع زندگي عشيره اي حاكم در آن نواحي و تدابير بي نظيرش در مديريت امنيتي چنين مختصاتي ، او را به نگين درخشاني در ميان يادگاران سال هاي دفاع و حماسه تبديل نمود. قاسم سليماني كه خود پرورش يافته شن هاي كوير و بزرگ شده رزق و روزي كارگري بود ، با اقتداري بسيجي كه از ساليان جنگ تحميلي به ارث برده بود ، عشيره ها و قبايل كوير را به انسجام و هماهنگي كم نظيري رساند و به مدد اين تدبير خود ، توانست اشرار و اراذل تحريك شده از خارج را ، از پشتيباني داخلي و فضاي تنفسي بومي محروم كرده و تنگناي سختي را بر آنان تحميل نمايد.
در سال ۱۳۷۹ بود كه فرماندهي كل قوا ، حضرت آيت الله خامنه اي ، اين بسيجي جان بركف ولايت را از كرمان به تهران فراخواند و او را به فرماندهي يكي از قواي پنجگانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، كه در ميان غربي ها از آن با نام «نيروي قدس» ياد مي شود منصوب كرد. از آن زمان تا امروز ، سردار قاسم سليماني كمترين حضور را در عرصه رسانه هاي ديداري و شنيداري داشته است. گرچه مردم ايران و همرزمان او و هم ولايتي هايش همواره شاهد حضور او در عرصه حيات عادي در هيئات ، مجالس عمومي و خصوصي خود هستند اما همين غيبت طولاني در جلوه گاه رسانه هاي عمومي ، ايشان را براي غربي ها به شبحي مرموز تبديل كرده است كه سايه وار در كمين دشمنان نظام اسلامي مي نشيند و ناگهان چون صاعقه بر سرشان فرود مي آيد.
گرچه با فرض درست بودن اين فرضيات غربي ها ، چنين برداشتي از شخصيت «قاسم سليماني» براي آنان ترس آفرين است اما بي شك براي همه ايرانيان ، وجود سربازي دلير با چنين توانمندي هاي غرورانگيز مي باشد.
«ژنرال سليماني» ، اين «مجاهد» تحت تعقيب شيطان بزرگ و نوچه هايش، براي فرزندان اين آب و خاك ، همان «حاج قاسم» بسيجي آفتاب سوخته كرماني است كه گوش به فرمان ولايت مطلقه فقيه و چشم به آزادي قدس شريف دارد و اگر جنگ براي بسياري از همرزمان او در سال ۱۳۶۷ به صورت پايان يافت، براي او آشكارا تا امروز تداوم داشته است و او را بايد بسيجي اي با ۳۶۰ ماه سابقه حضور در منطقه عملياتي دانست.
امروز امت اسلامي و خصوصا ملت مسلمان ايران ، قدر دانِ خدمات حسيني اين سردار عاشورايي است كه خواب را از چشمان يزيديان زمان ربوده است و گرچه هزاران نفر چون او در خيل سپاهيان روح الله وجود دارند كه دست كمي از «حاج قاسم» ندارند اما از خداوند متعال خواستاريم كه جبهه نبرد اسلام ناب محمدي(ص) با كفر و شرك جهاني و اسلام آمريكايي را از حضور چنين سرداران پاكباخته اي خالي نكند. انشاءالله

دسته ها :
آن چه خواهيد خواند ، عهدنامه اي است از حاج احمد كاظمي كه مدت كوتاهي پيش از شهادتش ، به يادگار ، تقديم رزمندگان لشكر 31 عاشورا نموده است.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، احمد كاظمي به تاريخ 2 مرداد 1337 در نجف آباد متولد شد. احمد در 15 خرداد 1342 ، كودكي 5 ساله بود كه نه روح الله خميني را مي شناخت و نه از كشتار مردم را در گوشه و كنار كشور درك مي كرد اما تقدير چنين بود كه در 22 بهمن 1357 ، در ميان خيل عظيم مردمي باشد كه سر به فرمان خميني كبير سپرده بودند.
احمد كاظمي بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و 3 سال بعد ، در لباس فرماندهي يكي از پنج يگان رزمي اصلي سپاه ، از دروتزه هاي خرمشهر گذشت و با صداي خود ، آزادي اين شهر را در پشت تمامي بي سيم هاي جبهه نبرد فرياد كرد.
سردار كاظمي ، تا پايان جنگ ، جبهه هاي خوزستان و غرب را به گام خود مزين نمود و چند سال پس از پذيرش قطعنامه ، به فرماندهي نيروي هوا-فضاي سپاه منصوب شد.
احمد كاظمي در سال 1384 ، مجددا به نيروي زميني سپاه بازگشت و فرماندهي آن را بر عهده گرفت و سرانجام در 19 دي ماه 1384 ، همزمان با روز عرفه ، به همراه جمعي از همرزمان خود ، بال در بال ملائك گشود و بر ايوان عرش منزل گرفت.

آن چه خواهيد خواند ، دستنوشته اي است از حاج احمد كاظمي كه مدت كوتاهي پيش از شهادتش ، به يادگار ، تقديم رزمندگان لشكر 31 عاشورا نموده است. اين دستوشته در حقيقت عهدنامه اي است ميان احمد كاظمي و همه رزمندگان سپاه و آن عزيز با خون خود بر وفاي به عهدش صحه گذاشت. در ششمين سالگرد شهادت آن سردارِ كفر ستيز ، اين يادگار را هديه مي كنيم به همه دوستارانش:
متن دستنوشته به اين شرح است:
 
سلام بر شهيدان راه خدا . سلام بر دلير مردان و شيران روز و زاهدان شب . سلام بر شهداي خطه شجاعان ، مردان ايثار ، مجاهدان راه خدا  و يادگارام دفاع مقدس . سلام بر همرزمان ياوران امام(ره) ، شهيدان حميد و مهدي باكري. سلام بر شما رزمندگان كه يكايك ايستاده ايد ، پشت در پشت هم ، گوش به فرمان سيد علي ، تا جاي پاي حميد و مهدي ، رو به كربلا ، به قدس ، با آرزوي ديدار مولايمان.
در آستانه زاد روز ميلاد منجي عالم بشريت ، با شما عهد مي بندم كه از ايستادگي و دلدادگي شما بر خود ببالم و پاسدار ارزش هاي والايتان باشم.
فرمانده نيروي زميني سپاه
سرتيپ پاسدار
احمد كاظمي
[نامفهوم]84

دسته ها :

شايد از سر همين بهت است كه يكي از مقامات بلندپايه ارتش امريكا عاجزانه مي‌گويد: «من اگر او را ببينم، خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه مي‌خواهد؟!»

جوان آنلاين نوشت:

اينجا داخل ايران اسلامي، آنها كه او را مي‌شناسند، از حجب و تواضع و آرامش او مي‌گويند، مردي كه برخلاف آنچه امريكايي‌ها مي‌گويند، مرموز نيست.

هر قدر كه داخل ايران، او را كم مي‌شناسند، خارج از اين مرزهاي جغرافيايي، قصه‌هاي حيرت‌آوري از او بر سر زبان‌هاست كه با آميخته‌اي از راست و دروغ، شبحي ترسناك و هول انگيز از او ارائه مي‌دهد كه گويي همه منافع امريكايي‌ها را در خاورميانه به خطر انداخته است و جالب آنكه هر قدر آنها او را ترسناك‌تر و هول‌انگيزتر معرفي مي‌كنند، اينجا داخل ايران اسلامي، آنها كه او را مي‌شناسند، از حجب و تواضع و آرامش او مي‌گويند، مردي كه برخلاف آنچه امريكايي‌ها مي‌گويند، مرموز نيست.

هر قدر او آرام و بي‌سر و صدا مي‌رود و مي‌آيد و كارهايش را انجام مي‌دهد، بيرون از مرزهاي جمهوري اسلامي در مورد او، يعني سردار سرلشكر قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس ايران خيلي خبرها هست. آنها از او و سپاه تحت امرش مي‌ترسند و همين ترس سرآغاز خبرهاي بعدي است، آنها او را تروريست مي‌خوانند، بارها و بارها تحريمش مي‌كنند، به او اتهام دخالت در امور ساير كشورها را مي‌زنند، او را فردي بسيار قدرتمند در عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي در خاورميانه توصيف مي‌كنند، او را متهم پرونده ترور رفيق حريري مي‌دانند و سرانجام آنكه، آنها در كنگره امريكا، صريحاً و رسماً پيشنهاد ترور او را مي‌دهند! شايد تعجبي هم نباشد، آخر آنها از مبارزه با قاسم سليماني و نيروهايش ناتوان شده‌اند، به همين سادگي!

و اين البته همه آن چيزي نيست كه در مورد او گفته مي‌شود. روزنامه انگليسي گاردين در مورد قاسم سليماني مي‌نويسد: «حتي كساني كه سليماني را دوست ندارند، او را فردي با هوش مي‌دانند. بسياري از مقامات امريكا كه اين چند ساله را صرف متوقف كردن كار افراد وفادار به سليماني كرده‌اند، مي‌گويند مايل هستند او را ببينند و معتقدند كه مبهوت كارهاي او شده‌اند.»

شايد از سر همين بهت است كه يكي از مقامات بلندپايه ارتش امريكا عاجزانه مي‌گويد: «من اگر او را ببينم، خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه مي‌خواهد؟!»

واقعيت آن است كه گرچه غربي‌ها او را ژنرال مي‌نامند و او فرمانده يك نيروي نظامي است و امريكايي‌ها دوست دارند قبل از هر چيز او يك تروريست به نظر برسد كه فقط با عمليات‌هاي نظامي به اهدافش دست مي‌يابد، اما خود نيز نمي‌توانند معترف نباشند كه او، بي‌آنكه وارد عرصه نظامي شود، از بعد سياسي به پيروزي دست مي‌يابد، اتفاقي كه او با تكيه بر ويژگي‌هاي اخلاقي‌اش و تكيه بر اصول انقلاب اسلامي كه منشأ منش رفتاري او نيز هست، رقم مي‌زند، نه با تكيه بر قدرت نظامي‌اش.

روزنامه امريكايي «مك كلثي» در سي‌ام مارس ۲۰۰۸ گزارش داده بود: «سليماني براي توقف درگيري‌ها ميان نيروهاي امنيتي عراق كه بيشترشان شيعه هستند و نيروهاي راديكال مقتدي صدر در شهر بصره، پا در مياني كرده است. . . يكي از نخستين و مهمترين پيروزي‌هاي سليماني بر امريكا در عراق، ايجاد برتري سياسي بود، نه نظامي.

وي در ژانويه سال ۲۰۰۵، زماني به عراق آمد كه عراقي‌ها براي نخستين بار پس از سقوط صدام حسين، به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌رفتند. در حالي كه امريكا حمايت شديدي از نخست‌وزير شدن اياد علاوي مي‌كرد، سليماني فعاليت خود را در حمايت از شيعيان طرفدار ايران آغازكرد و به شدت به راهنمايي آنان براي پيروزي در انتخابات پرداخت. پس از انتخابات، بوش انگشت‌هاي رنگي مردم عراق را پيروزي بزرگي براي دمكراسي دانست، اما علاوي و متحدانش شكست خوردند.»

زلماي خليل‌زاد، سفير سابق امريكا در افغانستان نيز مي‌گويد: «همان‌قدر كه مقامات امريكايي سليماني را به جنگ افروزي متهم مي‌كنند، او در ايجاد صلح نيز براي رسيدن به اهدافش فعال بوده است. او در پايان دادن به درگيري‌هاي نيروهاي مقتدي صدر و نيروهاي عراقي در بصره، نقشي حياتي داشت، تهديدي كه مي‌رفت ناآرامي‌هاي آن گسترش يافته و پيامدهاي وخيمي به ويژه براي منابع نفتي عراق در پي داشته باشد.»

يكي از نمايندگان مجلس عراق كه از دستياران ارشد نوري المالكي هم هست، درباره سردار سليماني مي‌گويد: «او فقط يكبار در اين هشت ساله به عراق آمده است. او فردي است كه آرام سخن مي‌گويد و منطقي و بسيار مؤدب است. وقتي با او حرف مي‌زنيد، بسيار ساده برخورد مي‌كند. تا زماني كه پشتوانه او را نشناسيد، نمي‌دانيد چه قدرتي دارد، هيچ كسي نمي‌تواند با او بجنگد.»

سردار قاسم سليماني و سردار شهيد كاظمي در دوران دفاع مقدس

قاسم سليماني آن گونه كه آنها در موردش نقل مي‌كنند، بي‌محافظ و فقط با دو همراه، به عراق رفته و در منطقه حفاظت شده توسط امريكايي‌ها، موسوم به منطقه سبز حضور يافته و ديدارهايش را در كمال آرامش سروسامان داده و بعد به ايران بازگشته است!

خيلي فرقي نمي‌كند كه اين ادعاها چقدر مستند است يا حتي چقدر مي‌تواند صحيح باشد؛ همين مؤلفه‌ها و قصه‌هاي راست و دروغ ديگري كه از او مي‌گويند، براي ذهن شهروندان غربي كه مقهور شانتاژهاي رسانه‌اي دولت هايشان هستند، كفايت مي‌كند تا به نمايندگان كنگره امريكا معترض نشوند كه چرا دور هم نشسته‌ايد و با صراحتي باور نكردني، پيشنهاد ترور مي‌دهيد!

اين ادعاها براي پروپيمان كردن پروژه ايران‌هراسي و به طور اخص، سپاه هراسي كفايت مي‌كند؛ حتي اگر دليلي بر درستي‌شان اقامه نشود! ذهن شهروند غربي، براي فريب چنين تبليغاتي را خوردن، از مدت‌ها قبل آماده شده است. او به ديدن و شنيدن افسانه‌هاي هاليوودي عادت دارد!

ما اما به قصه‌هاي هاليوودي عادت نداريم، آرمان ما حقيقت اتفاقي است كه روز دهم محرم سال ۶۱ هجري در صحراي كربلا روي داده است. اين است كه مي‌گوييم كسي از آن جماعت امريكايي اگر توان ترور حاج قاسم سليماني را داشت، درنگ نمي‌كرد. اين است كه در برابر پيشنهاد ترور او مي‌گوييم: بسم الله اگر حريف مايي!

قاسم سليماني مرموز نيست اما فرمانده سپاه قدس ايران است و همين فرمانده سپاه قدس ايران بودنش، كافي است تا جماعت امريكايي از او بترسند و در توجيه اين ترس خويش، او را به نحوي اغراق‌آميز، ترسناك معرفي كنند. بر اين جماعت حرجي هم نيست البته؛ چه آنكه آدم ترسيده، اگر نخواهد كه ترسو لقب بگيرد، بايد علت ترس را ترسناك و ترسناك‌تر معرفي كند تا ترسش توجيه شود.

سردار قاسم سليماني و سردار شهيد كاظمي در دوران دفاع مقدس

اينها، همه كه گفتيم، آن هم از قول آنهايي كه خارج مرزهاي جمهوري اسلامي ايران هستند، تنها يك روي سكه بود؛ روي اشداء علي الكفار سردار قاسم سليماني؛ اين روي سكه اما، در داخل مرزهاي عقيدتي انقلاب اسلامي، او تمام قد سرباز ولايت است. از آن جنس آدم‌هايي كه مكلف به تكليفند و همه حياتش را از جواني تاكنون، وقف نهضت حضرت روح الله كرده است. اين روي سكه، او، رحماء بينهم است.

جنگ كه شد، قاسم سليماني جوان بنايي بود در كرمان؛ متولد اسفند ۱۳۳۶. سرش هم گرم كار خودش. جنگ كه شد، بنايي را همان جا رها كرد و راهي جبهه شد. كمي بعدتر، اين جوان بسيجي فرمانده بسيجي‌هاي هم‌ولايتي‌اش شد و بعد‌تر لشكري از همين بسيجي‌هاي آفتاب سوخته كوير تشكيل داد كه شد لشكر ۴۱ ثارالله.

جنگ كه تمام شد، امنيت آن خطه كويري را كه مستعد جولان اشرار بود به او سپردند و هنوز هم، هر قدر او، ميان مردم كشورش ناشناخته باشد، مردم سيستان و بلوچستان و كرمان خوب مي‌دانند كه در آن سال‌هاي فرماندهي او، امن‌ترين دوران را گذرانده‌اند.

سال ۱۳۷۹، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، فرماندهي كل قوا، او را به تهران فراخواند و مسئوليت سپاه قدس را به او سپرد. مسئوليتي كه قاسم سليماني را به كابوسي در ذهن امريكايي‌ها بدل ساخت. كابوسي كه اگر دستشان برسد، خيلي زود، همچون عماد مغنيه ترورش خواهند كرد!

كابوسي كه همان قدر كه غربي‌ها را مي‌ترساند، به جان ما، غروري مقدس مي‌ريزد و اينها اين روي سكه اوست، روي رحماء بينهم قاسم سليماني، فرماندهي با صلابت، با موهايي جوگندمي و بدني لاغر و صورتي آفتاب سوخته و نگاهي محجوب و آرام. فرماندهي كه در ميان هم‌ولايتي هايش و در مراسمات و مجالس‌شان، خيلي خاكي و خودماني حضور دارد. فرماندهي كه اگر لباس نظامي تنش نباشد، كسي حدس هم نخواهد زد كه او يك فرمانده نظامي است. فرماندهي كه در خارج از مرزهاي جمهوري اسلامي، بسيار شناخته شده‌تر از داخل مرزهاست.

دسته ها :


سال۸۰ بود كه اينجانب(محمدرضا غلامي)با آقا مهدي فرزند ارشد حاج احمد آقا كه اون وقتا فرمانده نيروي هوائي سپاه بودند به ديدنشون رفتيم و  وقتي وارد دفتر فرماندهي شديم،ايشان كه سراپا اخلاص بودند به استقبال ما با گرماي وجودشان آمدند.وارد دفتر كه شديم يه قاب عكس كه شايد تمام سرمايه خاطرات حاج احمد درونش نقش بسته بود و با ديدارش هر صبح و شام آرزوي پيوستن به شاهدين ميخانه الست بربكم را با گفتن قالو بلي مي خواست كه نزديك به حقيقت كند،بدجوري نگاهمو جلب كرد.حاجي دور عكس رفقاي شهيدشو با خط قرمز از بقيه جدا كرده بود،حتي از خودش!نميدونم كه چي شد يه دفعه گفتم كه حاجي جاي عكس شما خالي از نشانه است و ايشان با دنيائي از صفا و محبت و آماده شهادت،گفتند كه دعا كنيد تا من هم به كاروان شهداء بپيوندم .

چقدر زود خدا حاجت دل حاج احمد كاظمي را داد و او را به خيل دوستان شهيدش رساند و ما را كه در ميان دنيادوستان جامانده ايم تنها گذاشت.خدايا به حق سيدالشهداء اين وصيت حاج احمد را هم در حق ما به اجابت برسان:خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده.

 

 

شهيد احمد كاظمي - فرمانده لشكر نجف اشرف

  
شهيد احمد كاظمي  -  فرمانده لشكر نجف اشرف
  
  
شهيد احمد كاظمي - فرمانده لشكر نجف اشرف
 
 
شهيد احمد كاظمي  -  فرمانده لشكر نجف اشرف
 
 
شهيد احمد كاظمي، فرمانده لشكر نجف اشرف در كنار مقام معظم رهبري

 

سردار شهيد احمد كاظمي  -  فرمانده لشكرنجف اشرف

                                       

                                       درحضور رهبرانقلاب

شهيد احمد كاظمي - فرمانده لشكر نجف اشرف در كنار شهيد مهدي باكري،  فرمانده لشكر 10 عاشورا

 

سردار شهيد احمد كاظمي  -  فرمانده لشكرنجف اشرف

 

در كنار شهيد مهدي باكري، فرمانده لشكر 10 عاشورا

 

         شهيداحمد كاظمي در هندوستان

 

سردار شهيد احمد كاظمي  -  درهندوستان

 

         شهيد احمد كاظمي در مناسك حج

 

سردار شهيد احمد كاظمي  -  مناسك حج

 

شهيد احمد كاظمي فرمانده وقت نيروي هوايي سپاه در جمع سرداران دفاع مقدس

 

سردارشهيد احمد كاظمي فرمانده وقت نيروي هوايي سپاه
 
 
در جمع سرداران دفاع مقدس
 
 
          شهيد احمد كاظمي و فرزندش
 
 
سردارشهيد احمد كاظمي -  وفرزندش
 
           شهيد احمد كاظمي و فرزندانش
 

سردارشهيد احمد كاظمي -  وفرزندانش

دسته ها :

 

«ورزش يكي از عرصه‌هايي است كه جوانان به صورت گسترده در آن وارد مي‌شوند و شخصيت‌هايي را به عنوان الگو برمي‌گزينند كه در كشور ما مرحوم غلامرضا تختي، يكي از آنهاست. در ميان شخصيت‌هاي سياسي و نظامي‌كشور، يكي از افراد متدين، انقلابي و ايثارگر كه در عين حال ورزشكار موفقي نيز بوده، شهيد ناصر كاظمي‌است.»        «مقام معظم رهبري»

به ياد سرو بلند قامت كردستان كه در ششم شهريور ۱۳۶۱ به ديدار معشوق شتافت، خاطراتي از فداكاري‌ها، رشادت‌ها، مديريت و مردمي‌ بودن ايشان به قلم برادر شهيد كاظمي:

«علاقه زيادي به ورزش خصوصا فوتبال داشت و جزو فوتباليست‌هاي خوب تهران بود و در تيم ايرانا به مربيگري مرحوم پرويز دهداري عضويت داشت. به هر حال خصوصياتي كه مرحوم دهداري قبل از انقلاب داشت، شاخص بود و بچه‌هايي هم كه براي ورزش كردن دور هم جمع مي‌شدند، فقط هدف همين ورزش نبود و مسائل و جلسات ديگر هم بود كه تعدادي كتاب و بحث‌هاي اخلاقي در آن جلسات مطرح مي‌شد. به تدريج به شرايطي رسيد كه بايستي در كنكور دانشگاه شركت مي‌كرد. در رشته تربيت بدني وارد دانشگاه شد. در سال ۵۶ ورزشكاران آمريكايي به ايران آمده بودند تا در مسابقات كشتي شركت كنند. ايشان به همراه تعداد ديگري از دانشجويان، تصميم مي‌گيرند در سالن مسابقات به دليل اعتراض به حمايت‌هاي آمريكا از رژيم منحوس شاهنشاهي، پرچم آن كشور را به آتش بكشند و پس از چندي فراري بودن توسط رژيم دستگير و در زندان قصر زنداني شدند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ‌ناصر جزو نخستين نفراتي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي‌ پيوست و دوره‌هاي آموزشي خيلي كوتاه و سريعي را گذراند.

در مرحله نخست، به دليل مسائل مربوط به خلق عرب به خرمشهر اعزام شد و پس از آنجا به مدت شش ماه در زابل در استان سيستان و بلوچستان در خدمت مردم بود. در دوره آموزشي با شهيد بروجردي آشنا شده بود و ايشان از ناصر خواست تا به عنوان فرماندار پاوه انجام وظيفه كند كه سر آغازي جهت فعاليت‌هاي گسترده ايشان بود.

آن هنگام اطراف پاوه و بيمارستان آنجا به طور كامل در محاصره ضد انقلاب بوده و آنها مي‌دانستند بين دولت و نظامي‌ها تفاوت وجود دارد و به همين دليل، ايشان زمان ورود به پاوه با ريش به اصطلاح پروفسوري و با قاطعيت به عنوان فرماندار و ارايه حكم فرمانداري به دمكرات‌ها وارد پاوه شد.

با توجه به جو اختناق و ضد انقلابي كه در منطقه حاكم بود، بيشتر اوقات پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه كه به امامت ملا قادر قادري برگزار مي‌شد، سياست‌هاي نظام و اخبار را براي مردم تشريح مي‌كرد و همچنين براي آگاهي مردم و به ويژه جوانان، نشست‌هايي را به عنوان مناظره و پرسش و پاسخ در فرمانداري برگزار مي‌كرد كه مورد استقبال عموم بود و حضار با آزادي كامل به بيان نظرات خود مي‌پرداختند.

به لحاظ حساسيت منطقه، ايشان همزمان فرماندار و فرمانده سپاه بود و هميشه در عمليات‌هاي پاكسازي در خط مقدم حضور داشت. شهيد رجايي در زماني كه نخست وزير بودند، براي بررسي مسائل منطقه، بدون آگاهي قبلي به اورامانات آمدند و سراغ فرماندار را مي‌گيرند و به او مي‌گويند، ايشان در عمليات در كوهستان است و بايد با بي سيم با ايشان تماس بگيرند تا بيايند. شهيد رجايي منتظر مي‌ماند تا ايشان از منطقه عملياتي با لباس كردي و لب‌هاي خشك شده كه دو روز تمام در كوهها بود، مي‌آيند و آقاي رجايي ايشان را در آغوش گرفته و مي‌گويند: افتخار ما اين است كه مسئولين ما در صف مقدم هميشه حضور دارند.

در عمليات آزادسازي منطقه شمشير از ناحيه شكم بر اثر اصابت گلوله مجروح مي‌شود و هنگامي‌ كه در بيمارستان پاوه بستري بود، به لحاظ محبوبيتي كه بين مردم داشت و هميشه با مردم و در كنار مردم بود، اهالي منطقه براي سلامتي ايشان روزه گرفته بودند و مرغ و خروس به نيت نذر به بيمارستان مي‌آوردند و اين خاطره در منطقه به عنوان يك تاريخ واقعا ماندگار اثري است جاوداني.

در تربيت نيروها بسيار توجه داشت و به عنوان مباحث مديريتي، هميشه به ديگران در اين زمينه نيز توصيه‌هايي را مي‌نمود. اوايل كه شهيد حاج ابراهيم همت به عنوان مسئول روابط عمومي‌ سپاه پاوه آغاز به كار كرده بود و مقرر شد در عمليات‌ها از ايشان استفاده شود، در يكي از عمليات‌ها به نام «محمد رسول الله (ص)»،شهيد كاظمي‌، مسئوليت عمليات را به همت واگذار كرد، لكن نظارت عاليه بر روند آن را نيز بر عهده گرفت و زماني كه عمليات با مشكل مواجه شد، خودش وارد عمل و خوشبختانه با موفقيت نيز همراه شد، ولي اين روش باعث شد تا شهيد همت، شخصي شود كه در منطقه عملياتي جنوب آن شهامت‌ها و رشادت‌ها را نيز خلق نمايد.

حرمت و احترام بسياري براي لباس سپاه قائل بود و حتي تلاش مي‌كرد در بيرون از منطقه عملياتي، كمتر از لباس سپاه استفاده كند و بر اين باور بود اين لباس بسيار مقدس است و سنگيني اش را روي دوشم احساس مي‌كنم، چون خون افراد پاكي براي اين لباس ريخته شده، بايد احترام آن را حفظ كرد. نگران بود كه خداي ناكرده اين لباس بر تن باشد و رفتاري شود كه به قداست آن خدشه وارد آيد.

هنگامي كه بسياري از مناطق بيرون از پاوه در اختيار ضد انقلاب بود، ايشان اعلام كرد مي‌خواهد به منطقه نوسود كه يك شهر مرزي است و فاصله آن تا پاوه نزديك ۴۰ كيلومتر است، بيايد و ضمن مذاكره با مردم و گروهك‌ها، مواضع جمهوري اسلامي‌را نيز اعلام نمايد.

در واقع، حضور در بين ضد انقلاب با آن همه تجهيزات نظامي، شهامت، جسارت و ابتكار فوق العاده اي نياز داشت و زماني كه به همراه معاونش وارد نوسود شد، اعلام كرد در بخشداري حاضر مي‌شوم و هر كس مطلبي دارد، به آنجا بيايد و پس از اعلام ديدگاه‌ها و مواضع جمهوري اسلامي ‌به پاوه برگشت و اين عمل، باعث شد تا بسياري از مردم منطقه به كمك برادران سپاه بشتابند و ماهيت ضد انقلاب براي ايشان مشخص شود.

شهيد كاظمي هميشه براي مردم اهميت و احترام بسيار قايل بود و به همين دليل هم در فرازهايي از وصيت‌نامه‌شان اشاره مي‌كند كه ما بايد ميان ضد انقلاب و مردم تفاوت قايل شويم. اين ديدگاه بسيار مهم است و تا شخصي در منطقه نبوده باشد، نمي تواند اين موضوع را خوب لمس كند. در منطقه‌اي كه درگيري و خشونت هست و بسياري از دوستان عزيز در عمليات به شهادت مي‌رسند، درايت و تيزبيني مي خواهد تا بتوانيد با ديد مثبت به جذب مردم به نظام بپردازيد.

ناصر، مردمي، آينده‌نگر، مدير، باشهامت، برنامه ريز و پيشگام در هر كاري بود، در برابر سختي ها صبور بود و مشكلات را تحليل و تلاش مي كرد راهكار مناسبي براي آن پيدا كند. ايشان به تمام معنا فدايي امام و انقلاب بود».

بغضي امشب در گلويم ناگهان گل كرده است
اين دل آتش نهادم را تحمل كرده است
امشب اي بالا بلندم تا دلت پل مي‌زنم
نيتي دارم كه با چشمت تفأل مي‌زنم
جان چشمانت قسم، من عاشق چنگ توام
عاشق روح بزرگ و پاك و بي رنگ توام
با تو امشب از صبوري گفت‌وگو بايد كنم
از حكايت‌هاي دوري، گفت‌وگو بايد كنم
كين اگر مي‌آيد و بر پشت و پهلو مي‌زند
عشق از ره مي‌رسد يا حق و يا هو مي‌زند
كاظمي ‌هاي بزرگ اهل ولايت مذهبند
اهل عاشورا واهل خطبه هاي زينبند
كودكي‌هاي تو بوي لاله هاي سرخ داشت
راه در سرسبزي يك انتهاي سرخ داشت
هر كه اينجا زخم دارد بارورتر مي‌شود
نشوه مستانه دل عشق پرور مي‌شود
كاظمي‌هاي انيس شب جنوب شهري‌اند
دانش آموزان اين مكتب جنوب شهري‌اند
كاظمي‌ها تيغ بر شيطان سركش مي‌كشند
هر كسي مرد است عضو خانه دل مي‌شود
امشب از شب‌هاي تنهايي است رحمي كن بيا
حال من امشب تماشايي است رحمي كن بيا
مرگ خونين مرا شايسته بستر مكن
شعله جان مرا اين‌گونه خاكستر مكن
من نمي‌دانم چرا اين گونه حيران مانده ام
من نمي‌دانم چرا در خويش پنهان مانده ام
جبهه يعني خاك را از خون معطر ساختن
جبهه يعني كربلاهاي مكرر ساختن
جبهه يعني آب بودن محو در پاكي شدن
جبهه يعني در ميان خاك افلاكي شدن
جبهه يعني در حضور عشق باراني شدن
جبهه يعني نيمه شب از عشق نوراني شدن
جبهه يعني كاظمي‌ها را به خاطر داشتن
نامشان را بر فراز قله‌ها افراشتن
در مريوان جز قدمگاه تو يك ايران نبود
با بروجردي غزل هاي تو را پايان نبود
كاظمي‌ها از تبار و نسل عاشق پيشه اند
از تبار مرد‌هاي غيرت و انديشه‌اند
عاشقي يعني چه؟ يعني يك دو جرعه از خلوص
عاشقي يعني كه خنجر گردن ما را ببوس
عاشقي يعني دلا ساقي چرا تأخير كرد
عاشقي يعني خداوندا ! شهادت دير كرد
هيچ كس در انتخاب عاشقي مجبور نيست
مكتب ما مكتب تفويض جبر و زور نيست
با تو مي‌شد ارتفاع قله‌ها را فتح كرد
ارتفاع قله هاي دير پا را فتح كرد
بي تو از دست تغافل پشتمان پر خنجر است
بي تو در دل‌هايمان پيوسته زخمي ديگر است
كاظمي رفت و به ايران باز شور جنگ ماند
در گلوي جبهه‌ها بغضي مثال سنگ ماند
كاظمي رفت و دلي بر خاك بي ماتم نماند
زخم دل كاري شد و تأثير در مرهم نماند
لفظ او چون موج معنا، صخره ها را مي‌شكست
حرف‌هايش حرف دل بود و به دلها مي‌نشست
رفت و آتش در نگاه شعله‌ها خاموش ماند
رفت و اما پرچم سرداري‌اش بر دوش ماند

دسته ها :



 

دسته ها :

 

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10.jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(1).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(2).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(3).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(4).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(5).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(6).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(7).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(8).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(9).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(10).jpg

http://dl.modafeclip.ir/aks/shohada/seri10%20(11).jpg

سلامتي آقا امام زمان(عج)وامام خامنه اي صلوات

دسته ها :

كمتر از يك هفته از انتشار گزارشي درباره "فراموشي رزمنده اي در كنج خرابه ها" نگذشته بود كه افراد و دستگاههاي بسياري براي كمك به اين رزمنده پيشقدم شدند كه در اين ميان نقش قرارگاه سازندگي سپاه از همه پررنگ تر بود.



به گزارش فرهنگ نيوز به نقل از گروه دفاع و امنيت مشرق، واكنشها به گزارش رزمنده نورآبادي فرصتي بود براي لمس نگاه ويژه برخي مسئولان به مشكلات جامعه ايثارگران كشور كه هنوز هم اين مردان بي ادعا مورد احترام و توجه ويژه هستند و هر گاه مشكلي آنها را بيازارد بسياري هستند كه براي رفع مشكلات پيشقدم مي شوند. چند روز بعد از انتشار گزارش تماسها شروع شد و اولين كساني كه تماس گرفتند برادران بي ادعاي سپاه بودند كه از ابتداي گزارش از ما مي خواستند كه نامي از آنها در مطالب منتشر نشود. چند روز بعد از تماس بود كه يكي از اين عزيزان براي بررسي موضوع به صورت سر زده از خانه رزمنده نورآبادي بازديد كرد و براي كمك به اين ايثارگر لرستاني به اين شهرستان آمد.
 

حتي براي رفع مشكل اين رزمنده لرستاني اين عزيزان درنگ نكردند تا ماه مبارك رمضان تمام شود و بعد كار را آغاز كنند و اينگونه بود كه فردي كه براي بررسي موضوع و آغاز احداث خانه براي اين رزمنده آمده بود قصد 10 روزه كرد و كار احداث خانه را آغاز كرد.

در اولين گام مسئولان شهرستان نورآباد هم پاي كار آمدند تا جلسه اي در فرمانداري با حضور برخي از مسئولان تشكيل شود. كميته امداد امام خميني شهرستان دلفان و شهرداري نورآباد از نخستين دستگاههايي بودند كه براي رفع مشكل اين رزمنده لرستاني اعلام آمادگي كردند.
 

شهرداري در زمينه صدور پروانه ساخت و معافيت عوارض براي ساخت خانه مسكوني اين رزمنده كمك كرد و كميته امداد نيز براي حل مشكلات معيشتي اين رزمنده اعلام آمادگي كرد.
 

عمليات ساخت خانه براي رزمنده نورآبادي به همت و با هزينه قرارگاه سازندگي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اواسط ماه مبارك رمضان شروع شد و در حال حاضر عمليات سفت كاري اين واحد مسكوني در حال پايان است. هرچند كه عكس هاي منتشر شده در اين گزارش مربوط به گزارش اوليه است ولي به زودي خبرگزاري مهر عكس هاي پايان ساخت اين خانه را نيز منتشر خواهد كرد.

بنياد شهيد و امور ايثارگران استان لرستان نيز از ديگر دستگاههايي بود كه به موضوع واكنش نشان داد و علي رغم اينكه جانبازي "هوشنگ سواري" به تاييد اين نهاد نرسيده بود ولي مصطفي اسكندري مديركل بنياد شهيد استان براي هرگونه كمك به اين رزمنده لرستاني اعلام آمادگي كرد.

به هر روي آنچه بيش از هر چيزي قابل تقدير است نگاه ويژه برادران سپاه به مشكل اين رزمنده لرستاني بود و به واقع به فرموده بنيانگذار انقلاب اسلامي "نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي‌، به حق از بزرگترين سنگرهاي دفاع از ارزشهاي الهي نظام ما بوده و خواهد بود."

شايد آن روزي كه براي نوشتن سرگذشت رزمنده نورآبادي راهي جاده خرم آباد به شهرستان دلفان شديم فكر نمي كرديم به اين زودي براي كمك به اين رزمنده و مادر نابينايش دستي دراز شود و اين صداي خاموش را فريادرسي باشد.

 

امروز كه به همت قرارگاه سازندگي سپاه عمليات احداث خانه براي اين رزمنده و رهايي هوشنگ سواري از خرابه نشيني را شاهد هستيم بر خود مي باليم به وجود چنين رادمرداني كه همت شان را در اين راه صرف كرده اند.

بارها خواستيم در طول روزهاي گذشته از حضور خوب قرارگاه سازندگي در رفع مشكل اين رزمنده مطالبي بنگاريم ولي آنها معتقد بودند تا كار به اتمام نرسيده بهتر است مطلبي منتشر نشود. حتي كساني كه براي آغاز كار ساخت خانه رزمنده نورآبادي به اين شهرستان آمده بودند هم نخواستند كه در گزارش نامي از آنها آورده شوند و به واقع اين نوع نگاه خيرخواهانه جاي تقدير دارد.

شايد مادر نابيناي رزمنده نورآبادي رمضان امسال را هرگز از خاطر نبرد؛ امسال سفره افطار و سحر "حاج خانوم" رنگين بود و چيزي بر آن مي توانستي پيدا كني چرا كه اولين قدمي كه برادران سپاه براي كمك به اين خانواده برداشتند كمك هاي مالي بود كه براي تامين معاش اين خانواده صورت گرفت.

حرفهايي را كه پيرزن در اولين برخوردش با ما گفته بود را در ذهنم مرور مي كنم: از دردهاي مادر يك زمنده؛ از اينكه در اين خرابه هراس تابستان و زمستان دارد؛ از اينكه شبها كه تنش نسيم خنك شهر سردسير نورآباد را دوام نمي آورد و هنوز پهلوهايش درد مي كند...از اينكه پيش آمده كه چند هفته اي گرسنه باشد و چشم به راه همسايه اي كه برايشان نان بياورد و كمي غذا...

 

امروز رزمنده نورآبادي و مادرش هم خانه دارند و هم سرپناه و اين مرهون نگاهي است كه از عمق باور سرچشمه گرفته است؛ باور به اين سخن بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي ايران كه مي فرمود:"نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگي روزمره خود به فراموشي سپرده شوند."

دسته ها :
دهمين اجلاس خبرگان رهبري در دوره چهارم صبح امروز چهارشنبه با حضور اكثريت اعضاء در صحن مجلس شوراي اسلامي سابق و با سخنراني سرلشكر قاسم سليماني برگزار شد.

دسته ها :

چندين قاب را روي حجله هاي روبروي منزلشان نصب گرديد. مادرم با مشاهده عكس نصب شده روي حجله ناگهان به گريه افتاد و با حالتي متعجب گفت: «اين عكس كجا بوده؟»

خبرگزاري فارس: عكس حجله شهيد صنيع خاني چگونه انتخاب شد

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، شهيد سيدمحمد صنيع خاني، در روز پانزدهم دي ماه سال 1332 در شهرستان قم به دنيا آمد. در دوره كودكي به همراه پدرش در مراسم ديني و مذهبي شركت مي كرد.
در سال 1353 وارد مبارزات سياسي بر ضد رژيم پهلوي شد. وي از سال 1354 تا پيروزي انقلاب، حداقل چهار بار دستگير شد و به زندان افتاد. در سال 1355 به همراه خانواده به تهران عزيمت كرد و در محله نازي آباد ساكن شد.
وي موسس كميته انقلاب اسلامي در نازي آباد بود. در اواخر سال 1358 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد.
او مسئوليت تاسيس «ستاد مبارزه با مواد مخدر كل كشور» را بر عهده گرفت و چندين باند بزرگ مواد مخدر را در تهران شناسايي و منهدم كرد.
با آغاز جنگ تحميلي، مركز اعزام نيرو در سپاه را تشكيل داد و  خود در فاصله بيست روز از آغاز جنگ وارد جبهه شد.
شهيد صنيع خاني بنيان گذار و فرمانده ترابري سپاه بود.
در عمليات كربلاي 8 و بندر مهم فاو با ايجاد سرعتي چشم گير در جابجايي نيروها و تجهيزات رزمي، ايجاد يك باند مهم مراسلاتي از طريق قايق هاي عاشورا و تاسوعا در اروند و ساخت جاده هاي ارتباطي در جبهه و سنگرهاي رزمندگان سهم به سزايي در به انزوا كشيدن دشمن متجاوز داشت.
برابر اسناد موجود؛ او تنها در شلمچه، در يك شب دو هزار وسيله سنگين را با رعايت همه جوانب حفاظتي و استتار كامل به خطوط مقدم رساند.
ترابري سپاه با وجود او يك ستاد عملياتي بودكه در تمامي اوقات شبانه روز آماده ارائه خدمات به جبهه و پشت جبهه بود.
كارهايي كه محمد صنيعي و يارانش انجام مي دادند بسيار خيره كننده بود.
پس از بمباران پل قطور و تخريب آن و قطع ارتباط شبكه راه آهن ايران – تركيه و اروپا، كه از ابعاد سياسي و اقتصادي براي كشور بسيار حساس بود، بلافاصله وارد صحنه شد و در مدت كوتاهي با يك ابتكار حرفه اي، مسيري جديد در كوه ساخت و با استقرار تجهيزات، كالاهاي هردو طرف مسير را به طرف مقابل مي رساند.
اگر سيل و يا زلزله اي در كشور زخ مي داد، اولين فردي كه براي امداد و كمك رساني در ذهن مسئولين عالي نظام تداعي مي كرد؛ سيد محمد بود. او در ساخت حرم و حسينيه امام خميني نقش چشمگيري داشت. آخرين مسئوليتش؛ قائم مقامي بنياد تعاون سپاه بود.
حضور مستمر در صحنه هاي جنگ و مديريت پشتيباني او در زير انبوه بمب هاي شيميايي، خمپاره ها، تركش ها و .... زخم هاي عميقي را بر پيكر او وارد ساخته بود. او در عمليات والفجر8 (فتح فاو) شيميايي شده بود و سال هاي بعد از جنگ چندين بار در داخل و خارج از كشور به درمان پرداخت.
سيد محمد سال ها در و رنج ناشي از مجروحيت را تحمل كرد  و در نهايت در روز چهاردهم شهريور ماه سال 1374 به فيض شهادت رسيد. آن فرمانده مجاهد و مخلص ايران اسلامي در جوار حرم حضرت امام خميني به خاك سپرده شد.


آنچه مي خوانيد بخشي از خاطره اي است كه برادر شهيد صنيع خاني سيد علي صنيع خاني اظهار داشته است:

آخرين روزهاي حيات سيد محمد سپري مي شد، پزشك معالجش مي گفت؛ حداكثر 15 تا 30 روز ديگر زنده مي ماند و اميدي به درمانش نيست.
بايد به لندن مي رفتم و برادرم را به كشور بازمي گرداندنم. در هنگام عزيمت براي روز مبادا سفارشاتي را به برخي از دوستان نمودم و از آن جمله كليد منزل سيد محمد را به آقاي غياثي(از دوستان شهيد) دادم و نشاني محل آلبوم هاي عكس سيد محمد را هم به اطلاعش رساندم تا درصورتي كه احتياج به چاپ عكس و اعلاميه باشد تصاوير شهيد در اختيارشان باشد.

پس از مراجعت و گذشت 14-13 روز بستري سيد محمد دربيمارستان ساسان و شهادت آن بزرگوار، شبانه پوستر و عكس هاي آقا سيد محمد چاپ و قاب شده بود.

چندين قاب را روي حجله هاي روبروي منزلشان نصب گرديد. مادرم با مشاهده عكس نصب شده روي حجله ناگهان به گريه افتاد و با حالتي متعجب گفت:

«اين عكس كجا بوده؟»

گفتيم: چطور؟

گفت: روزي در ويلاي گلشهر سيد محمد به ديدنم آمد و اين عكس را قاب كرده و به من داد و گفت: «اين عكس حجله من است».
گفتم اين چه حرفي است كه مي زني؟ سيد محمد گفته بود به هر جهت يك روز بايد از اين دنيا برويم و ما هم منتظر آن روز هستيم.

اما حكايت عكس قاب شده سيد محمد بدين قرار بود كه در دوران جنگ يكي از مشكلات شهيد صنيع خاني و ترابري سپاه در مورد تهيه پوستر و تصاوير رانندگاني كه به شهادت مي رسيدند و از آنها عكس وجود نداشت.

سيد محمد دستور داده بود از همه همكارانش عكسي گرفته شود تا در زمان شهادت هر يك مشكل عكس نداشته باشند و حجله شهدا با تصويرشان برپا شود.

اما همان عكسي كه سيد محمد در دوره جنگ به نيت حجله شهادتش گرفته بود و به مادرش نشان داده بود، پس از شهادتش توسط دوست و همرزمش آقاي محمد ساربان نژاد، از ميان سه عكس انتخاب و چاپ شد.

 

دسته ها :

تصاوير زير گوشه اي از جنايات رژيم بعثي صدام است كه با همكاري مسعود رجوي و عوامل گروهك نفاق اقدام به حمله و تخريب عتبات عاليات در نجف و كربلا نمودند.

 


به گزارش برنا، منافقين و بعثي ها در جريان انتفاضه 1990 در اقدامي ضد اسلامي و با انواع تجهيزات سنگين نظامي افدام به تخريب حرم هاي ائمه نمودند.

تصاوير زير گوشه اي از جنايات رژيم بعثي صدام است كه با همكاري مسعود رجوي و عوامل گروهك نفاق اقدام به حمله و تخريب عتبات عاليات در نجف و كربلا نمودند كه سازمان منافقين در جريان سركوب انتفاضه مردم عراق در سال 1990 به عنوان بازوي سركوب شيعيان جنوب عراق با ارتش و استخبارات رژيم صدام همكاري نزديكي داشت.

منافقين و بعثي ها جريان انتفاضه 1990 در اقدامي ضداسلامي و وحشيانه براي سركوب مردم جنوب عراق به مردمي كه در حرمهاي ائمه اطهار در نجف و كربلا پناه برده بودند، حمله نمودند و هزاران زن و كودك را قتل عام كرده و با انواع تجهيزات سنگين نظامي افدام به تخريب حرم هاي ائمه نمودند.


آثار تجاوز رژيم سرنگون شده بعثي كه بر روي ضريح سيد ابراهيم مجاب و رواقش در حرم حسيني نمايان است.


آثار بي‌حرمتي‌هاي گسترده رژيم سرنگون شده بعثي بر بارگاه ملكوتي حضرت عباس(ع) بعد از بمباران با توپخانه‌اي سنگين و موشك.


ديوار خارجي حرم مطهر امام حسين (ع) بعد از هجوم وحشيانه مزدوران رژيم سرنگون شده بعثي، كه حجم خسارتهاي وارده به حرم را نمايش مي‌دهد.


يكي از مزدوران رژيم بعثي كه بعد از موضع گرفتن ارتش در حرم حضرت عباس(ع)، اسلحه اش را بالاي درب قبله حرم مستقر نموده و نشانه مي‌رود.


سربازان رژيم، صحن بارگاه امام حسين(ع) را به پايگاهي براي توزيع اسلحه مبدل نموده و حرمت اين مكان را به اشكال مختلف هتك مي‌كنند.


سربازان رژيم ، صحن بارگاه امام حسين(ع) را به پايگاهي براي توزيع اسلحه مبدل نموده و حرمت اين مكان را به اشكال مختلف هتك مي‌كنند.


تخريب درب قبله حرم حضرت عباس(ع) از سوي مزدوران بعثي در جريان قيام ملت صبور عراق در ماه شعبان.



آثار تجاوز نيروهاي بعثي بر درب حرم امام حسين (ع) و مرقد مطهرش.

دسته ها :

دهم شهريورماه سالروز شهادت سردار بزرگ سپاه اسلام، شهيد محمود كاوه بود.

به اين مناسبت مروري مي كنيم بر زندگي، فعاليت‌ها و چگونگي شهادت شهيد كاوه، به اين اميد كه رهرو راهش باشم و ياريگر ما در روز جزا باشد.

تولد و كودكي

سال ‌١٣۴٠ هجري شمسي در مشهد مقدس متولد شد. پدرش كه از كسبه متعهد به شمار مي‌آمد، در دوران ستمشاهي و اختناق، با علما و روحانيون مبارز، از جمله حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي، شهيد هاشمي‌نژاد و شهيد كامياب ارتباط داشت. وي كه براي تربيت فرزندش اهميت زيادي قائل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبي و نماز جماعت مي‌برد و از اين راه فرزندش را با مكتب اهل بيت (ع) و تعاليم انسان‌ساز اسلام آشنا مي‌كرد.

كاوه دوران تحصيلات ابتدايي خود را در چنين شرايطي سپري كرد. از آنجا كه خواست پدرش به هنگام تولد محمود، اين بود كه وي را در سلك صالحان و پيروان واقعي مكتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبي و مشورت پدر وارد حوزه علميه شد و همزمان، تحصيلات دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز ادامه داد.

با شروع جريانات انقلاب، او كه جواني بانشاط، فعال و مذهبي بود با شركت در محافل مساجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبي(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نيروهاي مبارز بود، از هدايتها و تعاليم حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بهره‌هاي فراواني برد و ره‌توشه‌هاي همين تعاليم را با خود به محيط دبيرستان و ميان دانش‌آموزان منتقل كرد. او در دبيرستان به عنوان محور مبارزه شناخته مي‌شد. با علاقه وافر، به پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني(ره) مي‌پرداخت و فعالانه در راهپيمايي‌ها و درگيري‌هاي زمان انقلاب شركت داشت.

فعاليت‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي

با پيروزي انقلاب اسلامي، كاوه جزو اولين عناصر مؤمن و متعهدي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهر مقدس مشهد پيوست و پس از گذراندن يك دوره آموزش شش ماهه چريكي، به آموزش نظامي برادران سپاه و بسيج پرداخت. پس از آن براي حفاظت از بيت شريف حضرت امام خميني(ره) در يك ماموريت شش ماهه به تهران عزيمت كرد و با شروع جنگ تحميلي، به همراه تعدادي از نيروهاي خراسان به جبهه‌هاي جنوب اعزام شد. مدتي بعد به علت نياز شديدي كه پادگان به مربي داشت او را براي آماده‌سازي و آموزش نيروها به مشهد فراخواندند.

كاوه در كردستان

علي‌رغم اينكه براي آموزش نيروها اهميت بالايي قائل بود و مسوول مستقيم او زياد تمايل نداشت وي را (كه از مربيان دلسوز و قوي محسوب مي‌شد) به جبهه اعزام كند، اما روح پرتلاطم او به دنبال فرصتي بود تا رودرروي دشمن قرار گيرد و در صحنه‌هاي كارزار انقلاب و ارزش‌هاي آن عملاً دفاع كند. بنابراين در اولين فرصت با جلب رضايت فرمانده پادگان به ديار كردستان (كه در آن زمان توسط گروهك‌ها و عناصر ضدانقلاب دچار مشكلات و آشوب شده بود)، عزيمت كرد.

او كه به همراه تعدادي از برادران پاسدار جهت آزادسازي شهر بوكان وارد كردستان شده بود، به دليل لياقت‌ها و مهارت‌هايي كه داشت، در همان ابتدا به عنوان فرمانده يك گروه دوازده نفره انتخاب شد.

كاوه در اين منطقه براي مبارزه با ضدانقلاب – كه از حمايت‌هاي خارجي برخوردار بود و با جناياتي هولناك، توطئه شوم جدايي ان نقطه از ميهن اسلامي را در ذهن مي‌پروراند – شب و روز نداشت و به دليل تلاش بسيار زياد، جديت و پشتكار، شجاعت و روحيه شجاعت‌طلبي كه داشت، در مدت كوتاهي به سمت فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد و در اين زمان با ناباوري همگان همراه تعداد كمي نيرو، عمليات آزادسازي منطقه مرزي بسطام را با شهامت غيرقابل وصفي طرح‌ريزي و‌۴۵ كيلومتر جاده مرزي را طي يك مرحله و در عرض ‌٢۴ ساعت در قلب منطقه تحت نفوذ ضدانقلاب آزاد كرد.

ضدانقلاب كه با برخورداري از سلاح و امكانات و نيروي رزمي فراوان،عرصه را براي نيروهاي نظامي و انتظامي تنگ كرده بود و جنايات فجيعي مرتكب مي‌شد، با ورود جوانان دلير و متعهدي چون كاوه به صحنه عمليات،به اين نتيجه رسيد كه ماندن در كردستان برايش سنگين تمام خواهد شد.

كاوه و همرزمانش با عمليات پي در پي، مزدوران استكبار را در منطقه منفعل و مستأصل كرده بودند تا جايي كه ضدانقلاب در اوج استيصال و درماندگي براي زنده يا مرده او جايزه تعيين كرده بود.

نقش كاوه در تيپ ويژه شهدا

به دنبال عمليات سرنوشت‌ساز نيروهاي سپاهي در محورهاي مختلف كردستان و همزمان با تشكيل تيپ ويژه شهدا (كه فرماندهي آن بر عهده شهيد ناصر كاظمي بود) كاوه به عنوان فرمانده عمليات اين تيپ انتخاب شد. پس از مدت كوتاهي از فعاليت او در اين مسووليت (كه با آزادسازي بسياري از مناطق همراه بود) آوازه تيپ ويژه شهدا، آنچنان ضدانقلاب‌ها را متحير ساخت كه به كلي روحيه خود را از دست دادند و در مقابل هر يوريش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مي‌دانستند كه مقاومت در مقابل اين يگان جز خسارت و نابودي ثمري نخواهد داشت.

آزادسازي سد بوكان و جاده ‌۴٧ كيلومتري آن، آزادسازي جاده صائين‌دژ به تكاب، پاكسازي منطقه كيلر و اشتوزنگ ،آزادسازي محور استراتژيك پيرانشهر به سردشت كه به عنوان مركزيت و نقطه ثقل ضدانقلاب به شمار مي‌آمد و منجر به انهدام مركز راديوئي آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزي منطقه «آلواتان» و آزادسازي زندان دوله‌تو و هلاكت بيش از ‌٧۵٠ نفر از ضدانقلاب شد،از جمله نبردهاي تهاجمي بود كه توسط شهيد كاوه و همرزمانش در تيپ ويژه شهدا طرح‌ريزي و به اجرا گذاشته شد. تعداد عملياتي كه بوسيله كاوه عليه ضدانقلاب فرماندهي شد آن قدر زياد است كه ذكر نام تمامي آنها در اين مختصر ميسر نيست.

او كه پس از شهادت سرداران رشيد اسلام، شهيد ناصر كاظمي ، شهيد محسن گنجي زاده وشهيد محمد بروجردي در خرداد‌١٣۶٢ رسما به فرماندهي تيپ منصوب شده بود، با تلاش همه جانبه براي آموزش،سازماندهي و آماده‌سازي نيروها از هيچ كوششي دريغ نمي‌ورزيد.

بنا به صلاحديد فرماندهي سپاه در تاريخ ‌٢٩/۴/۶٢ تيپ ويژه شهدا مأموريت يافت تا در عمليات برون‌مرزي والفجر ‌٢ كه در منطقه حاج عمران انجام مي‌گرفت، شركت كند. در اين عمليات، كاوه با هدايت قوي رزمندگان، اهداف از پيش تعيين شده تيپ از جمله ارتفاعات ‌٢۵١٩ را با موفقيت به تصرف درآورد.

همزمان با عمليات والفجر ‌۴ ماموريت پاكسازي محور سردشت از لوث وجود ضدانقلاب (دموكرات‌ها و منافقين) به اين تيپ واگذار شد. رزمندگان غيور و سلحشور نيز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزي كوه سير، قوري، تالشو روستاي اسلام‌آباد، مركز راديويي منافقين و مقر دموكرات‌ها را تصرف كردند.

تيپ ويژه شهدا سال ‌۶٣ در عمليات بدر همراه با ساير يگانهاي سپاه، با دشمن تا دندان مسلح جنگيد و در تاريخ ‌٢٣/۴/۶۴ در عمليات قادر (همراه با يگانهايي از ارتش جمهوري اسلامي) در جبهه شمالي سيدكان عراق باعث بر هم زدن آرايش نظامي دشمن شد. همچنين در عمليات پشتيباني والفجر ‌٩ كه در منطقه چوارته عراق انجام گرفت، در انهدام قواي دشمن و تصرف بخشي از خاك آنان نقش مؤثر داشت كه هر كدام نشاني از دلاوري‌ها و حماسه‌آفريني كاوه و يارانش را در خود ثبت كرده است.

ويژگيهاي اخلاقي

صفات ارزنده و ويژگي‌هاي ايماني محمود كاوه باعث شد كه خود را وقف انقلاب كند و با اهميتي كه كردستان براي وي داشت خود را فرزند كردستان معرفي مي‌كرد. روحيه والا و انسان‌دوستي او به قدري در اطرافيان اثر مي‌گذاشت كه با وجود تبليغات سوء دشمنان و ايجاد جو مسموم عليه آن، كاوه و يگان تحت امرش، هنگامي كه به درجه رفيع شهادت نائل شد،مردم مهاباد با پاي برهنه زير پيكر پاك و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سينه مي‌زدند و اشك مي‌ريختند و ضدانقلاب را نفرين مي‌كردند.

او با الهام از سخن خداوند كه در وصف مومنان بيان شده است: «اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّار رُحَماء بَينَهم»، در قلب مردم و نيروها جاي گرفته بود و هيچ انگيزه‌اي جز خدمت به انقلاب و احياي ارزشهاي الهي نداشت.

كاوه در عين حال كه تمام اوقاتش را براي مبارزه به كار مي‌بست، از پرداختن به تكاليف ديني و انجام مستحبات نيز غافل نبود. او از مروجين قرآن كريم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مكتب، آيات جهاد را تلاوت مي‌كرد و در صحنه جنگ و مقاتله با دشمنان، آن را در عمل تفسير مي‌كرد.

روحيه اطاعت‌پذيري و ولايتي، هوش سرشار و چابكي در عمليات، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بي‌باكي، ساده زيستي و صميميت با نيروها از جمله ويژگي‌هاي شخصيتي محمود كاوه است.

با وجودي كه در مقابل ضدانقلاب سازش‌ناپذير، جسور و با شهامت بود، اما در داخل تيپ با نيروهاي تحت امر خود برخوردي بسيار متواضعانه و باصفا و صميمي داشت و همين تواضع او سبب شده بود كه محبوبيت خاصي در بين نيروها داشته باشد. كاوه در قلب نيروهاي بسيجي و سپاهي جاي داشت. او مصداق بارز تلفيق محبت و قاطعيت در امر فرماندهي نظامي بود.

روزي يكي از نزديكان وي به منطقه آمده بود. يكي از برادران تقاضا كرد كه كار مناسبي به او محول كند، كاوه پاسخ داد: همه بسيجي‌ها فاميل من هستند.

در بعد آمادگي جسماني، هيچ‌گاه از ورزش غافل نبود و با تشويق نيروها و حضور در مسابقات ورزشي، آمادگي رزمي نيروها را بالا مي‌برد. همواره براي تشويق بچه‌ها مي‌گفت: موفقيت من در كوههاي بلند كردستان مديون ورزش است. او چريكي زبده بود كه در عمل و جنگ چريك شده بود نه با درسهاي تئوري.

كاوه هميشه راهگشاي عمليات بود، هرجا كه كار گره مي‌خورد او رهگشا بود و هر كجا كه از عزم و اراده رزمندگان كاسته مي‌شد، اراده پولادين او به همه آن عزيزان، روحيه‌اي تازه مي‌بخشيد. او براي اينكه بتواند عمليات را بهتر هدايت كند با سلاح پيشاپيش رزمندگان حركت مي‌كرد.

با اينكه بارها در صحنه‌هاي عملياتي مجروح شده بود، ولي هميشه قبل از بهبودي، به منطقه باز مي‌گشت و در برخي از مواقع نيز نيروها او را با سر و بدن باندپيچي شده مي‌ديدند كه در ميانشان حاضر مي‌شد و آماده پذيرش ماموريت و اجراي عمليات بود.

سرتيپ شهيد حسن آبشناسان– فرمانده لشكر ‌٢٣ نوهد – مي‌گويد: اگر در دنيا يك چريك پاكباخته و دل باخته به اسلام و حضرت امام(ره) وجود داشته باشد، محمود كاوه است و هر رزمنده‌اي كه بخواهد خوب پخته و آبديده شود بايد با تيپ ويژه شهدا پيش برود.

او داراي فضايل روحي و اخلاقي ويژه‌اي بود و انجام كار خالصانه و بي‌ريا را سرلوحه زندگي خود قرار داده بود. عموماً كم سخن مي‌گفت و بيشتر عمل مي‌كرد و همواره سعي مي‌كرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود و ارتشيان نيز او را از خود مي‌دانستند.

نحوه شهادت

دهم شهريور ماه ‌١٣۶۵، روزي است كه روح اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقيه‌الله الاعظم(عج) در عمليات كربلاي ‌٢ بر بلنداي قله ‌٢۵١٩ حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و كوه، ياد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهات بود، دريافت كرد و به بارگاه عزالهي فراخوانده شد.

ويژگي‌هاي درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدي مسئوليت‌هاي مختلف درسي است بس بزرگ براي همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامي، تا با به كارگيري آنها و آراسته شدن به آن سجاياي اخلاقي، نمونه‌هايي از لشكريان مخلص حضرت بقيةالله العظم(عج) باشند و خود را براي دفاع از حريم اسلام و ارزشهاي متعالي آن، همواره مهيا و آماده سازند.

حركت فرمانده تيپ ‌١۵۵ شهدا به سوي شهادت

طاقت و شدت دشواري كه نيروهاي عمل كننده خواه ناخواه با آن مواجه بودند و سبب شده بود پيروزي را نيز دور از دسترس ببينند، تيپ ويژه ‌١۵۵ شهدا، به خصوص فرمانده آن ، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگيري وارد شدند. شهيد اميري مقدم، راوي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ در اين تيپ، در گزارش خودش از عمليات كربلاي ‌٢، درباره حركت نيروها براي ادامه عمليات و سرانجام آن، چنين روايت كرده است: «تغييرات انجام شده در طرح مانور و عدم موفقيت كامل تيپ ويژه ‌١۵۵ شهدا در عمليات شب گذشته، موجب ترديد در مسئولان، خصوصاً فرماندهان اين تيپ شده بود. اين ترديد اگرچه در خود فرمانده تيپ (برادر محمود كاوه) نيز وجود داشت ولي وي با توجه به حساسيت زمان و مصلحت كل عمليات، اين ترديد را بروز نمي‌داد و به همين دليل تصميم گرفت براي زدودن ترديدها و تقويت روحيه عملياتي در افراد تيپ،به همراه نيروهاي عمل كننده در منطقه درگيري حاضر شود. وقتي كه مسوولان تيپ از اين تصميم آگاه شدند درصدد برآمدند كه وي را از اين عمل باز دارند. فرمانده يكي از گردان‌ها (برادر صلاحي) براي منصرف كردن وي مي‌گويد: «شما اين كار را نكنيد، آتش دشمن زياد است، مسير، بدمسيري است، خداي نكرده طوري مي‌شود. «فرماندهي در جواب مي‌گويد: «خب، اگر اين طور است، ما هم شهيد مي‌شويم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضريم امشب شهيد شويم.» به همان اندازه كه خود وي در رفتن به خط درگيري مصمم بود، ساير مسوولان تيپ مخالف بودند.

راوي تيپ ويژه‌١۵۵شهدا مي‌گويد: «به هنگام اعزام گردان‌ها براي انجام ماموريت،ابتدا گردان امام حسين (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع) در حالي كه فرماندهي تيپ ( محمود كاوه ) پيشاپيش آنها قرار داشت، حركت خود را براي تصرف ارتفاع ‌٢۵١٩ آغازكردند. طبق طرح مانور قرار بود گردان امام حسين (ع) پايگاه‌هاي ‌١ و‌٢ و گردان امام سجاد (ع) پايگاه‌هاي ‌٣و‌۴ را تصرف كنند. حساسيت دشمن نيز نسبت به شب اول كمتر شده بود و احتمال جدي نمي‌داد در اين محور مجددا عمليات شود، از اين رو اجراي آتش و پرتاب منور آنها نيز اندكي كاهش يافته بود.

به هر ترتيب حدود ساعت يك بامداد كه نيروهاي پياده پس از پيمودن مسافت فاصله خط خودي تا دشمن به زير اهداف مورد نظر رسيدند تا با هماهنگي آتش خودي درگيري را شروع كنند در همين حين گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمين اصابت كرد و او در جا شهيد شد.»

راوي‌ قرارگاه‌ حمزه‌ ـ(‌ع) (اسدالله‌ احمدي‌) به ‌ نقل‌ از فرمانده‌ لشكر ‌۵ نصر (محمدباقر قاليباف‌) نوشته ‌است‌: «در مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌ شهيد محمود كاوه‌، پدر وي‌ درخواست‌ حجت‌الاسلام‌ طبسي‌ توليت‌ آستان‌ قدس‌رضوي‌ را مبني ‌بر اين ‌ كه‌ پيكر شهيد محمود كاوه‌ در حرم‌ مطهر حضرت‌ رضا(ع‌) و يا در يكي‌ از حجره‌هاي ‌ مخصوص‌ حرم‌ دفن‌ شود نپذيرفت‌ و گفت‌:«پسرم ‌ از ابتدا با بسيجي‌ها بوده‌ و بهتر است‌ در كنار آنها دفن‌ شود.»

گوشه‌اي از وصيتنامه شهيد

دشمن بايد بداند و اين تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئه‌اي را كه عليه انقلاب طرح‌ريزي كند، امت بيدار و آگاه با پيروي از رهبر عزيز، آن را خنثي خواهد كرد. آينده جنگ هم كاملاً روشن است كه پيروزي نصيب رزمندگان اسلام خواهد شد و هيچگاه ما نخواهيم گذاشت كه خون شهيدانمان هدر رود.

منبع: ايسنا

دسته ها :
 

يك عضو خانواده شهيدان جهان‌آرا از بستري شدن مادر اين شهيدان در بيمارستان خاتم‌الانبيا تهران خبر داد.

انسيه جهان‌آرا از اعضاي خانواده شهيدان جهان‌آرا در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس اظهار داشت: “ساره امامزاده” مادر شهيدان جهان‌آرا كه ‌به بيماري آلزايمر مبتلا‌ست، ‌در روزهاي اخير دچار مشكل قلبي و تنفسي نيز شده است.

وي افزود: مادر شهيدان جهان‌آرا از ۴ روز پيش در بيمارستان خاتم‌الانبيا بستري شده اما به دليل وخامت اوضاع جسماني به ICU منتقل شده است.

اين عضو خانواده جهان‌آرا در پايان از مردم خواست كه براي سلامتي مادر شهيدان جهان‌آرا دعا كنند.

دسته ها :

به آرامي جلو رفتيم و هوشيارانه اطراف را زير نظر داشتيم. ناگهان تعدادي از نيروهاي دشمن را ديديم و بي درنگ آن ها را به رگبار بستيم.

خبرگزاري فارس: توصيف امداد غيبي توسط يك شهيد

به گزارش گروه«حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، امداد غيبي يكي از معقوله هايي است كه اگر كسي به آن باور نداشته باشد نمي تواند با تمام وجود لمسش كند. مگر اينكه در صحنه اي از صفحات زندگي اش برايش اتفاق بيافتد. اين خاطره كه توسط شهيد « شهيد وحيد آريايي » نقل شده، به بيان يكي عنايات خداوند در سال هاي دفاع مي پردازد:

نيمه شب بود و صداي تير اندازي از ا طراف مقر به گوش مي رسيد. با هماهنگي فرمانده، بچه ها را داخل سنگر مستقر كرديم.

كمي بعد من و سه نفر ديگر از برادران مامور شديم كه به اطراف مقر برويم و پس از شناسايي بر گرديم. تاريكي و سكوت بر همه جا حاكم بود و تنها صداي نفس هايمان را مي شنيديم. سكوت چنان بر همه جا مستولي شده بود كه گويي در اين دنيا هيچ كس وجود ندارد.

به آرامي جلو رفتيم و هوشيارانه اطراف را زير نظر داشتيم. ناگهان تعدادي از نيروهاي دشمن را ديديم و بي درنگ آن ها را به رگبار بستيم. چند نفر از آنها زخمي شدند و بقيه كه فكر مي كردند، تعداد ما خيلي زياد است، پا به فرار گذاشتند. با اين كه تعدادمان خيلي كم بود، به ياري خدا آن ها را فراري داديم.

دسته ها :

هنر، واكنش عشق دروني انسان است كه انعكاس مي يابد و اين همان مايه حيرت و سرگشتگي مي باشد.

هنرمند در سايه اين عشق وصل كننده به كائنات و هستي بخش جهان، اثر هنري خود را خلق مي كند و اگر در وجودش آراستگي نور تعالي نباشد در آثار هنري اش نيز اين نور متجلي نمي شود و اثر هنري خلق شده حالت تصنعي مي يابد و به همين خاطر است كه مي گوييم عشق تجليگاه هنر است و آنچه كه به مسلخ مي رود و قرباني مي شود، طفيلي است كه با هنر هيچ سنخيتي ندارد.

اگر چه هنر در تمامي عرصه ها اثر گذار و ماندگار است اما در اينجا از هنرمندان وادي عشق و ايثار سخن به ميان مي آيد كه هر كدام آيه اي از آيه هاي ايثار و تلاش هستند و هنر اولشان، از خود گذشتگي و صبوري و همراهي با مرداني از تبار قافله حسين (ع)و رادمرداني از كاروان علمدار كربلا است.

زندگي زنان ايثارگر سراسر هنر است، هنري كه وراي هنرهاي زميني و خاكي مي باشد. زندگي با جانباز و ايثارگري صبور و مومن، بردبار، مبارزي خستگي ناپذير،سربازي منتظر، دردمندي رنجور و فارغ از دنيا، هنر مي طلبد.

همسران ايثارگران، هنرمنداني هستند كه در تحكيم شيرازه خانوادگي و تجلي عشق و عرفان هنر نمايي مي كنند. هنر آنان تزريق محبت و عطوفت و عشق ورزي توام با ايثار و فداكاري نسبت به همسراني است كه تنديس ايثار و از خودگذشتگي به شمار مي آيند و زماني اين هنر، جلوه زيباتري پيدا مي كند كه همسر جانباز، با انگيزه اي محكم و استوار و صبر و استقامت و تمسك جستن به خاندان اهل بيت صلوات عليهم اجمعين علاوه بر مراقبت و همراهي، همدلي و همسري و ياوري جانباز در ديگر عرصه ها نيز هنر نمايي كند.

بسيار لذت بخش است هنگامي كه زنان ايثارگر آثار هنري و يا دستآوردهاي قابل توجه علمي در عرصه تحقيق و پژوهش تحويل جامعه مي دهند و يا با تلاوت زيباي قرآن، درون و برون خود را آراسته كرده و آثار و بركات قرآن را در زندگي خود نمايان مي سازند.

اين چنين زناني وقتي با سر انگشتان هنرمند خود نقوش قالي را مي بافند و يا گلسازي كرده يا پرورش گل و گياه مي دهند و يا باغچه منزل را همچون گلستان دل آباد مي كنند و يا طرحي و نقشي را در رنگ هاي زيبا خلق مي كند و هنر و نوشتن را با خطابه درآميخته و در مناصب سياسي و فرهنگي حضور پيدا مي كنند، همه و همه افتخاري مي شود براي همسران هنرمند جانباز و ايثارگر كه اول هنرشان عشق ورزي است و صبوري.

بايد توجه داشت كه ايثار و فداكاري در واقع نوعي از هنرنمايي هستند كه در عرصه زندگي رخ مي دهد و اين هنرنمايي، جوشش وجود، تجلي و ظهور استعدادهاي دروني ، سوختن انرژي درون براي ساختن وجود ارزشمند انساني است كه در سايه عشق و صبوري ظهور و تكامل مي يابد.

همسر جانباز، ايثارگري همچون خود جانباز است كه مبناي عطوفت و محبت، ايثارگري و عشق ورزي او، متصل شدن به هنر و قدرت لا متناهي الهي و غوطه ور شدن در اقيانوس بيكران معصومين(ع) و الگو قرار دادن آن بزرگان در سير صعودي روحي و معنوي خود مي باشد.

امروز در سايه الطاف الهي و عنايات حضرت صاحب الامر و الزمان(ع) و رهنمودهاي مقام معظم رهبري حفظه الله تعالي و وصاياي حضرت امام(ره)و شهداي معظم و به شكرانه نظام مقدس اسلامي، بسياري از زنان ايثارگر فرهيخته، تحصيلكرده مومن، متعهد، مقاوم و صبور در عرصه هاي مختلف هنرنمايي كرده و همراه با هنرمندان جاده طريقت عشق و ايثار به خوبي مي درخشند.

اين هنرنمايي با تمامي مشكلاتي كه براي زنان صبور، فهيم و مومن بخاطر رنج و درد همسران شيميايي، اعصاب و روان، قطع دست و پا و چشم دارد هدفي متعالي محسوب مي شود كه براي خيلي ها قابل درك نيست چون درك اين نوع زندگي، قدرت درك و شعور والا مي طلبد.

اينان ستاره هاي درخشاني هستند كه در رشته هاي مختلف مانند حفظ و تلاوت آيات الهي، نهج البلاغه، خوشنويسي، عكاسي، تئاتر، ورزش، تحقيق و پژوهش، تحصيلات عاليه، هنرهاي تجسمي و دستي،…مي درخشند و ثابت نموده اند كه پيرو حضرت زهراي اطهر (س) دخت والاي پيامبر اكرم)ص) و مدافع ولايت و امامت، همراه و همسر سردار سپاه اسلام اميرالمومنين علي ابن ابي طالب (ع) مي باشند.

امروزه اين زنان ايثارگر هنرمند در غربت ديار هنرنمايي و غربت ارزش ها، در حيراني انديشه ها،‌ در سر گرداني نسل ها، در بي اعتنايي مسؤولان، و بالاخره در فراغ دوستان و ياران شمع وجودشان مي سوزد و مي درخشد.

پايدار باشند مردان و زنان سوخته دل هنرمند دشت كوير هنر، پيروز باشند زنان هنرمند صفحه زيباي صبوري، سرافراز باشند منتظرين واقعي حضرت حجت، امام زمان (عج).

عشرت شايق كارشناس مسائل فرهنگي  اجتماعي

دسته ها :

شهيد صمد زبردست نقش بسيار تاثير گذاري در جذب، سازماندهي و اعزام رزمنگان اسلام به جبهه هاي نبرد حق بر عليه باطل از شهر تبريز داشت.

شهيد صمد زبردست (پادگان اعزام نيرو تبريز ۱۳۶۱/۰۷/۰۶

دسته ها :

مفهوم واژگان زشت و زيبا در گذر زمان تغيير نمي كند مثل واژه صبوري ، تفاهم ، دوستي ، سلامتي و  بصيرت ، بنابر هر كس با توجه به اين مفاهيم حركت كند مطمئناً فعاليت قابل قبولي در زندگي فردي و اجتماعي خواهد داشت و آثار ماندگاري از خود به يادگار خواهد گذاشت.

در زندگي كوتاه اما پر بركت حضرت فاطمه (س)  اين مفاهيم به خوبي تجلي يافت و باعث فخر زنان عالم شد و به همين دليل است كه بزرگان دين همواره بر الگو قرار دادن ايشان تاكيد داشته اند و اين الگو بودن نه تنها منافاتي با گذشت زمان ندارد بلكه با نگاهي عميق تر به شرايط جاري در جوامع انساني مي توان به جاودانه بودن ديدگاه ها و اعمال اين بانوي بزرگ بيش از پيش واقف شد.

مطالعه لحظه به لحظه حركت هاي راهبردي آن حضرت در زندگي شخصي، سياسي و اجتماعي مي تواند الگوي بي بديل بودن حضرت فاطمه زهرا(س) را براي همه آزادگان و وارستگان در همه نسل ها نشان دهد و اين اسوه صبر و شكيبايي، گوهر ارزشمندي است كه هيچگاه طراوت خود را از دست نخواهد داد اگر چه برخي از كچ انديشان كه افق ديدشان ضعيف، ناقص و بلكه مغرضانه و نشأت گرفته از تفكر اومانيسم است مي گويند به دليل گذشت زمان بسيار از دوران زندگي آن حضرت، نمي توان ايشان را الگو قرار داد! كه در مقابل بايد گفت: در كدام زمان تفاهم در زندگي مشترك و يا تربيت فرزندان شجاع مورد مثبت و ايده آلي قلمداد نگرديده است؟ مقاومت و صبوري در كدام برهه از زمان و نزد كدام جامعه عمل نيكويي شمرده نشده است؟

رمز جاودانگي حضرت فاطمه (س) در اين است كه آنچه را كه در تفكر توحيدي ايشان وجود داشت در زندگيش نيز جاري بود و انديشه هاي الهي را هم در زندگي خصوصي و هم در اجتماع و خانواده به بهترين وجه عملياتي كرد.

بينش توحيدي آن حضرت بر پايه كلام “لااله الا الله” بود و در مسائل متعدد تلاششان بر بيان ضرورت ها بود، حركت هايي مثل مبارزه با حاكميت غاصب و ايراد خطبه در مهمترين پايگاه جهاني اسلام يعني مسجد نبوي.

گرچه آن بانوي عظيم الشان همواره در بسياري از عرصه هاي سياسي و اجتماعي سال هاي اوليه اسلام حضور داشته اند ولي به جرات مي توان گفت: نقطه اوج حضور سياسي  حضرت در راستاي دفاع از ولايت و حقانيت اميرالمومنين علي(ع) بوده است.

حضرت فاطمه زهرا(س) با تربيت حسنين(ع) و زينبين(س) ، همراهي مداوم با همسر در همه صحنه ها و محبت بي دريغي كه نسبت به پدر بزرگوارشان حضرت پيامبر(ص) داشتند به خوبي شايستگي خود را به عنوان الگوي زنان مسلمان و حتي غير مسلمان  به اثبات رساندند و با ديدگاه خانواده محوري كه داشتند، محبت سرشاري را به خانواده خود تزريق نموده و اثرگذاري اعتقادي و عمل به ديدگاه هاي اسلامي را به جهانيان نشان دادند.

      نماينده دوره هغتم تبريز ،آذرشهر،اسكو در مجلس شوراي اسلامي  -عشرت شايق

دسته ها :
جمعي از دانشجويان دانشگاه قزوين ظهرامروز جمعه در اعتراض به جنايات آل خليفه و آل سعود در بحرين ، مقابل سفارت عربستان تجمع كردند.

عكس / مجيد عسگري پور

دسته ها :
حسين نوري كه در سال ۵۱ دست و پايش در اثر شكنجه ساواك از كار افتاد با شوق و توان گذشته نقاشي را با دهان ادامه مي دهد. اين هنرمند كه در سال 63 ازدواج كرده به همسر خود نقاشي را آموزش داده است و نمايشگاههايي نيز در چين و فرانسه برگزار كرده است.

عكس/ رئوف محسني

دسته ها :

فرمانده گروهان دلاوري دوست داشتني بود. شايد به‏اندازه دنياي كودكي من بزرگ بود و رؤيايي. ميان بارش بي‌امان خمپاره راست و استوار ايستاده بود. سيماي نوراني و محاسن زردش با لهجه شيرين شيرازي او را توي دل همه بسيجي‌ها جا مي‌داد.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، مراحل پاياني عمليات والفجر هشت يعني تثبيت موقعيت و استحكام مواضع را به سختي پشت سر مي‌گذاشتيم. جاده ام‌القصر بود و پاتك‌هاي دشمن باران خمپاره و گلوله‌هاي حريص، امنيت آسمان را از ما گرفته بود. فاصله ما با عراقي‌ها بسيار نزديك بود طوري كه صداي آنها شنيده مي‌شد. زخم كاري كه در عمليات خورده بودند آنها را وا مي داشت تا هر چه دارند سر ما بريزند.
خاكريز نيمه‌كاره‌اي در برابر آنها دست و پا شده بود. بچه‌ها با پنجه‌هايشان زمين را مي‌كندند تا پناهگاهي براي مقاومت بيشتر باشد اماتلاش‌ها هنوز به نتيجه نرسيده بود كه تركش بي‌رحم خمپاره‌اي كار را نيمه‌تمام مي‌گذاشت. من كه براي اولين بار بود در هجوم چنين توفاني قرار مي‌گرفتم با ديدن بچه‌هايي كه پشت سر هم شهيد مي‌شدند و مجروح هراس به دلم مي‌افتاد. خيلي از بچه‌ها نااميد شده بودند. اگر وضع به همين منوال پيش برود تا صبح كسي براي مقاومت نمي‌ماند.
فرمانده گروهان دلاوري دوست داشتني بود. شايد به اندازه دنياي كودكي من بزرگ بود و رويايي. در ميان بارش بي‌امان خمپاره راست و استوار ايستاده بود. ترديد نداشتم كه خدا حفظش مي‌كرد. سيماي نوراني ومحاسن زردش با لهجه شيرين شيرازي او را توي دل همه بسيجي‌ها جا مي‌داد.كاري هم اگر نداشتي بهانه مي‌‌كردي او را ببيني. من شايد براي رهايي از ترسي كه به دلم حاكم بود و يا براي توضيح وضعيت و شايد هم براي ديدنش با اين بهانه. در ميان باران گلوله‌ها برابرش ايستادم.

آقا سيد بچه‌ها بدجوري دارن تلف مي‌شن اگه اينجوري...

با تبسم آرام دستي به سرم كشيد و گفت: نترس كاكو همه‌اش دست خداست.

لذت تماشاي دل دريايي او و تبسم رويايي‌اش و دلداري او چنان آرامشي بر من حاكم كرد كه گويي شكست را در هيكل ترسناك و قوي ارتش عراق ديدم و تا بصره را تسخير شدني يافتم.

سه سال از آن شب هولناك گذشت تا به زيارت شاه چراغ رفتم. پس از زيارت حضرت براي قرائت فاتحه بالاي تربت پاك آيت الله دستغيب آمدم.فاتحه‌اي خوانده به عكس‌هاي اطراف نگاه كردم. عكس‌هاي بستگان شهيد دستغيب بود كه به درجه والاي شهادت رسيده بودند. سيماي آرام و نوراني فرمانده فراموش‌ناشدني‌ام در قابي به ديوار نشسته بود و زير عكس نوشته بود: فرمانده شهيد «سيد باقر دستغيب». يك بار ديگر سنگيني آن شب جاده ام‌القصر در حسرتي جانكاه بر دلم نشست. شرمم آمد در برابرش گريه كنم. ايستادم فاتحه‌اي براي روح بلندش خواندم و گريه را گذاشتم براي بيرون از حرم.

*مهدي فرهادي

دسته ها :
مقام معظم رهبري ، حضرت آيت الله خامنه اي قرآني را به رسم يادبود به خانواده شهيد عزيزي تقديم كردند كه غالبا به ياد او هستند.ايشان در برگ ابتدايي اين قرآن به خط خود اين جملات را نگاشتند

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، پس از شهادت مهندس سيد مرتضي آويني در منطقه عملياتي فكه ، مقام معظم رهبري ، حضرت آيت الله خامنه اي قرآني را به رسم يادبود به خانواده آن شهيد عزيز تقديم كردند . ايشان در برگ ابتدايي اين قرآن به خط خود اين جملات را نگاشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم

به ياد شهيد عزيز ، سيد شهيدان اهل قلم آقاي سيد مرتضي آويني كه يادش غالبا با من است، به خانواده ي گرامي اش اهدا مي گردد. سيد علي خامنه اي

15/2/1372

در زير تصويري از متن دستنوشته «آقا» را مشاهده مي كنيد.

روحمان با يادش شاد

دسته ها :
به گزارش گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو» به نقل از مهر، شهين بيدادرس كه اكنون نام خود را به مريم تغيير داده است، در دلنوشته اي آورده است: «مسيحي بودم كه در اين سالها بر دين او مانده بودم ولي فقط نام جنگ را شنيده  بودم. خانواده هاي داغدار را ديده بودم، شهادت هزاران هزار انسان از نوجوان 13 ساله گرفته تا پيرمرد 80 ساله، اما فقط شنيده بودم. مي گفتند جوانان با علاقه به جنگ مي روند. براي رفتن به خط مقدم دعوا راه مي افتد».

اين هموطن اهل اروميه مي افزايد: « اما باور اين حرفها براي ما سخت بود تا وقتي كه پشت ميز دانشگاه نشستم و سالها از پايان جنگ گذشت روزي كارواني از دانشگاه راهي مناطق جنگي شد كارواني بنام راهيان نور حس كنجكاوي مرا با اين كاروان همسفر كرد.همراه كاروان به سرزميني رفتم كه مي گفتند خاكش تبرك است قدم كه مي گذاري بايد وضو بگيري آنقدر پاك است كه اگر تبرك كني اگر بر زخمت بگذاري التيام مي يابد».
 
بيدادرس آورده است: «راست مي گفتند آنجا كه رسيدم خاك با من سخن گفت ذره ذره خاك گويي زبان باز كرده بود به هر قسمت كه قدم مي گذاشتي محل شهادت شهيدي بود در آئين ما فقط در يك نقطه عيسي را به صليب كشيده بودند ولي اينجا هزاران مسيح را در هزاران نقطه  به صليب كشيده بودند ندايي دروني مرا به خضوع وا داشت سجده بر خاك كردم بوسه بر خاكي كردم كه رد پاي انسانهايي بود ناتمام كه اگر مي ماندند امروز به عمر جباران خاتمه مي دادند شنيدن خاطره انسانهايي كه آوار بر سرشان ريخته، گهواره ها ي كودكانشان از شرم به گورستان پناه برده اند».
 
اين هموطن مسيحي نوشته است: «مرداني كه قسمتي از بدن خود را از دست داده اند دنياي ديگري در برابر چشمم مجسم كرد زنگ توحيد در گوشم به صدا در آمد اشهد ان لااله الله ، اشهدان محمدا رسول الله ، اشهد ان علي ولي الله يكي گفت صدايت مي زند او كه عيسي بشارت آمدنش را داده بود آنجا بود كه به يگانگي خداوند سوگند ياد كردم و مسلمان شدم نامم را گذاشتم مريم تا خادم خون شهيدان باشم اينك من مريمم. مريمي كه در كربلاي ايران متولد شد با عطر و بوي شلمچه  نسيم اروند كنار و صداي نخل هاي سربريده آبادان نشو و نما كرد نام اورا  تاريخ در دل خود ثبت كرد تا آيندگان بدانند اينجا معجزه مي كند شفا مي دهد  التيام مي بخشد اينجا گنجينه اي پايان ناپذير است اينجا پاكترين انسانها  جان خود را تقديم پاكترين هدف ها كرده اند اگر در كربلاي هزار و 400 سال قبل 72 تن جان باختند. اينجا ميليون ها انسان فدا شدند اگر آنجا سر يك تن بر سر نيزه رفت اينجا هزاران هزار مرد سر خود را به دار دادند تا جاودانگي اسلام را به ارمغان آورند
دسته ها :

 

با آويني و دوستانش راهي فكه مي شوي تا روايتگر حماسه مظلوميت حنظله هاي جوان گردان باشي! چند قدم مانده تا قتلگاه بچه هاي گردان، پايت روي يك مين والمري با قريب 2500 ساچمه گداخته مي رود و ... حالا حس مي كني گنجشك كوچك جانت پرستو شده است.

 روي صندلي اتوبوس نشسته اي و از پشت شيشه هاي خاك گرفته و كثيف، چشم به بيرون از اتاقك تنگ آهني دوخته اي. تا چشم كار مي كند بيابان است و بي پايان.

 

زمان هم انگار با وسعت بيابان كش مي آيد و لحظه هاي مانده تا مقصد بيشتر از آن هستند كه بتواني بشماري شان. با خودت فكر مي كني پس اين بيابان كي تمام مي شود؟ نقطه نوراني سرزميني كه جاذبه اش مرا با خود برده است، كجاست؟

 

هر چه مي روي اشتياقت براي ديدن و رسيدن به سرزمين نور بيشتر مي شود و صبرت كمتر ....

 

گاهي كه اتوبوس هيكل سنگينش را در پيچ و خم هاي حلزوني جاده با سرعت زياد جا به جا مي كند و تكانه هاي شديدش را خوب احساس مي كني، خون ترس به رگ هاي صورتت هجوم مي آورد و هر آن منتظر هستي كه طبيعت كار خودش را بكند و صورت شيشه اي اتوبوس روي خشونت آسفالت داغ جاده هاي جنوب كشيده شود و تو و تن سنگين اتوبوس و همه مسافراني كه گاه با خيال آسوده به خواب رفته اند وسط جاده متلاشي بشوي و جانت را هدر بدهي؛ يك جور مرگ بي حاصل، مرگ بي هدف...

 

حالا يك فكر مثل خوره به جانت افتاده كه رهايت نمي كند: « اگر اينجا حادثه اي برايم رقم بخورد كه به مرگم منتهي شود، به مرگ افتخارآميزي كه براي خودم تصور كرده ام مي رسم؟ اصلا چه جاذبه اي مرا به اين جاده هاي بي انتها كشانده است؟ چه نيتي از اين سفر براي خودم طراحي كرده ام كه مرگ احتمالي ام نيست شدن نباشد؟»

 

مي داني كه بايد نيتت را خالص كني، بايد در سبيلي حركت كني كه الي الله باشد و اگر مرگ به سراغت آمد مرگي منطبق بر ويژگي هاي شهادت باشد؛ پس زمان را عقب مي كشي به سال هاي جنگ، سال هاي 59، 60،...64، 65... و با رزمنده هاي بي باك جبهه اسلام همراه مي شوي؛ حالا يك بچه بسيجي هستي، توي اتوبوس نشسته اي تا به سرزمين نور بروي، براي جنگيدن با دشمن، براي كشته شدني افتخارآميز، براي شهادت...

 

***

با غواصان از جان گذشته همراه مي شوي؛ شب 20 بهمن 64 است، عمليات والفجر 8 آغاز شده و اروند وحشي تر از هميشه است. به آب مي زني، با شناگران شجاعي كه فرياد استمدادشان، نجواي «يا فاطمه الزهرا» ست، آب سرد است، كرخت مي شوي، نفست بند مي آيد. موج هاي ديوانه و سركش بر سر و صورتت مي كوبند، جزر و مد آب، همه توانت را گرفته است، اما امواج سركش اروند، رام اراده آهنين مردان مرد مي شوند؛ از اروند عريض و پرخروش گذر مي كني، آن سوي اروند، شهر فاو زير پاي اراده مستحكم غواصان از آب و آبرو گذشته، به لرزه در مي آيد، فاو پس از 78 روز، حالا در مشت رزمندگان مچاله مي شود، ساعتي بعد پرچم گنبد امام هشتم روي گنبد مسجد فاو به اهتزاز در مي آيد، اما جاي خالي ياراني كه از آب به آسمان رسيده اند دلگيرت مي كند.

 

***

دشمن در وسعت زيادي از سرزمين شلمچه آب رها كرده است. عمليات كربلاي 5 در شرايط بسيار سخت رقم مي خورد؛ عملياتي با اعمال شاقه! تانك و توپ و تجهيزات، در باتلاقي از نامردي دشمن از حركت ايستاده اند و نيروها را به راحتي نمي شود منتقل كرد.

 

دشمن همه انرژي اش را روي سرت خالي مي كند. پاهايت سنگين تر از آنند كه قدم از قدم برداري. اما «يا زهرا» رمز حركت است. يا زهرا مي گويي و مي روي. زير پايت آب است و آسمان بالاي سرت آتش مي بارد. وجب به وجب كربلاي شلمچه از خون همرزمانت سرخ مي شود. لاله ها يكي يكي روي زمين مي افتند. حسين خرازي به آسمان پر مي كشد، عباس دقايقي، ميثمي، كلهر و غيره آب و آتش را به آسمان پيوند مي زنند.

 

هر طرف كه سر مي گرداني لاله اي سرنگون به خاك افتاده است، عطش نزديك است هلاكت كند، سرت را در آب لجن مانده در زمين شلمچه فرو مي كني و با ولع مي بلعي... جنازه عراقي ها توي آب افتاده، سرت را كه بالا مي آوري خيلي ها را مي بيني كه از همان آب مي نوشند؛ صحراي محشر است انگار...

 

***

قدم در فكه مي گذاري و در عمليات والفجر مقدماتي همسنگر بچه هايي مي شوي كه همه بين 15 تا 20 ساله اند؛ بچه هاي رزمنده گردان هاي كميل و حنظله؛ قاسم ها و علي اكبرهاي كربلاي فكه.

 

كانال كميل و كانال حنظله مملو از تجهيزات انفجاري و مين هاي والمري است. دشت مسطح فكه در تيررس و ديد مستقيم بعثي هاست. بچه ها عمليات والفجر مقدماتي را از كانال ها شروع مي كنند. عراقي ها خاك كانال ها را از منطقه خارج كرده اند تا بسيجي ها خاكريزي براي پناه گرفتن از تيررس دشمن نداشته باشند. تك تيراندازهاي عراقي منتظرند سرت را از كانال بيرون بياوري تا مغزت را متلاشي كنند.

 

همه جا پر از مين و موانع بازدارنده است. بچه ها در محاصره اند و در كانال ها گير افتاده اند. آب، غذا و  تجهيزات رو به اتمام است و امكان رساندن تداركات به بچه ها وجود ندارد، اما اراده بسيجي محكمتر از استحكامات است. همسنگر نوجوانت با زحمت، خودش را از كانال بالا مي كشد تا آبي براي لب هاي قاچ خورده بچه ها بياورد. سقاي نوجوان پس از چند ساعت پياده روي اندكي آب فراهم مي كند و به سمت كانال مي آورد، اما همين كه به كانال نزديك مي شود اولين خمپاره دشمن دستش را قطع مي كند. سقا تقلا مي كند و چند قدم به كانال نزديك تر مي شود. خمپاره دوم ظرف آب را سوراخ مي كند. سقا دست بردار نيست. بايد باقي مانده آب را هر طور كه هست به بچه ها برساند. سقا به لبه كانال مي رسد، اما گويا خدا نمي خواهد دست خيس او به لب ترك خورده بچه ها برسد، اينجاست كه خمپاره سوم جسم پاك سقاي نوجوان را پودر مي كند.

 

عراقي ها با بلندگو از بچه ها مي خواهند كه تسليم شوند، بچه ها با آخرين رمق، فرياد «الله اكبر» سرمي دهند.

 

كانال حنظله كربلا شده است. تاب و توان بچه ها رو به پايان است. بي سيم چي گردان حنظله از پشت بي سيم حاج همت را طلب مي كند. حاج همت صداي ضعيف و پر از خش خش را از آن سوي خط مي شنود: احمد رفت، حسين هم رفت. باطري بي سيم دارد تمام مي شود. عراقي ها عنقريب مي آيند تا ما را خلاص كنند. من هم خدا حافظي مي كنم...

 

حاج همت به پهناي صورت اشك مي ريزد: بي سيم را قطع نكن، حرف بزن. هر چي دوست داري بگو، اما تماس خودت را قطع نكن.

 

بي سيم چي: سلام ما را به امام برسانيد. از قول ما به امام بگوييد همان طور كه فرموده بوديد حسين وار مقاومت كرديم، مانديم و تا آخر جنگيديم...


گردان حنظله آسماني مي شود... آخرين برگ دفترچه يادداشت يكي از شهداي گردان حاوي اين جمله هاي سوزناك و ماندگار است: «امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم. آب را جيره بندي كرده ايم، نان را جيره بندي كرده ايم. عطش همه را هلاك كرده است، همه را جز شهدا كه حالا كنار هم در انتهاي كانال خوابيده اند، ديگر شهدا تشنه نيستند. فداي لب تشنه ات، پسر فاطمه سلام الله عليها.»

 

اسير مي شوي. همراه با باقي مانده بچه هاي گردان حنظله كه هر كدام تير و تركشي در بدن دارند. عراقي ها بدن هاي مجروح را كشان كشان با خود مي برند.

 

نوجوان رنجور دستش را روي شكمش كه تير خورده گرفته است و با صداي ضعيفي ناله مي كند: «يا حسين، آب... يا حسين، آب...»

 

افسر عراقي يك قمقمه آب را جلوي چشم كم سوي پسرك تا آخر سر مي كشد، نوجوان به ياد كربلا زمزمه مي كند: السلام عليك يا ابا عبدالله...

 

افسر تنومند عراقي اين كنايه را تاب نمي آورد و با سيلي محكمي جسم تكيده بسيجي را به خاك مي اندازد. نوجوان، بي رمق روي زمين افتاده است، دستش را روي صورت استخواني اش مي گذارد و اين بار زمزمه مي كند: السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س)...

 

***

جنگ تمام شده است...

 

بچه هاي تفحص پيكر پاك 120 شهيد گردان حنظله را در كربلاي فكه كشف كرده اند. آنها در فكه به سيم هاي تلفني رسيده اند كه از خاك بيرون زده است. رد سيم ها به يك دسته از شهدا مي رسد كه دست و پايشان با اين سيم ها بسته شده است،... شهدايي كه زنده به گور شده اند. اجساد مطهري هم كشف شده اند كه قبل از شهادت آنها را آتش زده اند...

 

با آويني و دوستانش راهي فكه مي شوي تا روايتگر حماسه مظلوميت حنظله هاي جوان گردان باشي! چند قدم مانده تا قتلگاه بچه هاي گردان، پايت روي يك مين والمري با قريب 2500 ساچمه گداخته مي رود و ...

 

حالا حس مي كني گنجشك كوچك جانت پرستو شده است.

 

يادداشت از: طاهره ناطقي

 

دسته ها :

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی نداشت.../ لحظاتی بعد، وقتی به او و نجوایش خیره شده بودم، اندکی از تخت جدا شد و با صدای بلند فریاد می‌زد: دیدمش! دیدمش! و بعد آرام بر تخت افتاد و...  ـ شهید «سعید» است و شهادت «سعادت»

پرستار به چشم های «سعید» زل زده بود و گریه می‌کرد...
دیگری در گوشه اتاق با صدای بلند ضجه می‌زد...

بسیجی رزمنده آرام گشته و زمزمه او تمام شده بود و پرستاران مبهوت صحنه‌ای غریب با آشنایی سعید!...

ساعاتی پیش که عملیای کربلای 4 بسیاری از یاران را آسمانی کرده بود، «سعید» بین آسمان و زمین در انتظار پرواز بود، اما اکنون «او» به اوج آسمان رسیده بود... .

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی نداشت.

لحظاتی بعد وقتی به او و نجوایش خیره شده بودم، اندکی از تخت جدا شد و با صدای بلند فریاد می‌زد: دیدمش! دیدمش! و بعد آرام بر تخت افتاد و... .
 
او چه دید و چه شنید و به کجا رسید و با کدامین لبخند آشنا شده بود؛ نمی‌دانیم!...
اما پزشکان بیمارستان نیز، آن روز در کنار تخت بر این بسیجی شهید سعید گریستند و غبطه خوردند!...

دوستی می‌گوید: بارها شاهد بودم، «سعید» پول توجیبی خود را به روضه خوان حرم مطهر حضرت محمد بن موسی الکاظم (ع) دزفول می‌داد و خودش پای روضه اش می‌نشست و گریه می‌کرد...

هرچند رزمندگان گردان های بلال و عمار سازماندهی می‌شدند، روزی از او پرسیدم: سعید! چرا در تیپ امام حسن مجتبی (ع) بهبهان می‌رزمی، پاسخش این بود: می‌خواهم کسی مرا نشناسد تا آسوده تر باشم... .

در عملیات خیبر که مجروح شیمیایی می‌شود و پس از مداوا دوباره به خط برمی‌گردد، می‌گوید: «افتخار من و عشقی که به جبهه داشتم زیاد بود و خیلی دوست داشتم که در این جنگ من هم سهمی داشته باشم و به این دلیل به جبهه آمدم و در عملیات خیبر که با رمز یا رسول الله بود، شرکت کردم و در همین عملیات هم بر اثر بمب شیمیایی مجروح و چند روزی در بیمارستان گلستان اهواز بستری شده بودم تا اینکه از آنجا بیرون آمدم و دوباره به خط برگشتم و در عملیات شرکت کردم...»
 
علاقه عجیبی به ذکر مصیبت ابا عبدالله (ع) داشت... او در آخرین وصایایش می‌نویسد: «سلام مرا به امام حسین برسانید و بگویید که مدتها در انتظارت نشسته بودم، ولی چه فایده که سعادت آنچنانی نداشتم...».

و شاید در لحظات پایانی عمر به آرزوی خویش رسید که در وصیتنامه اش آرزو کرده بود: «و اما ای سالار شهیدان امام حسین جداً خیلی مشتاق و عاشق بودم که به زیارت قبر شش گوشه‌ات بیایم و خاک کربلا را مرهم دردهایم کنم، اما پروردگار مرا پیش خود فراخواند و امیدوارم که در آخرین لحظات عمرم، رویت را ببینم؛ آقا جان، میان ما و خدا شفیع باش...»

و عجیب! آخرین تقاضایش در وصیتش: «اگر کسی می بایستی پولی به من بدهد، در روزهای پنجشنبه آنها را به چند نفر بدهد و برایم مصیبت اباعبدالله الحسین (ع) بخوانند، چون در مدت کوتاه زندگی ام از این مصیبت خوشم می آمد...»

بسیجی شهید «سعید سعاده» در حماسه غریب کربلای 4 در بامداد 4 /10 /65 مظلومانه بالش شکست و ساعاتی بعد با نجوای زیارت عاشورا همنشین یاران آسمانی اش شد... .
 
دوستانش در مسجد امام حسن عسکری (ع) و همکلاسی‌هایش در کلاس اول رشته علوم تجربی دبیرستان آیت الله طالقانی در پارچه نوشته هایی، با خط درشت نوشتند: «شهید سعید است؛ شهادت سعادت».

http://permooz. blogfa. com/
برگرفته از وبلاگ زمزمه

دسته ها :

وقتی می‌خواستیم برای نخستین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد؛ «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
 
به گزارش برنا، «واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا.» و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا می‌پرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)

 
این آیه برای اصحاب کهف نازل شده است. آنها که از ظلم و ستم زمانه خود به تنگ آمده بودند و خداوند آنها را به سوی غار هدایت کرد. ماجرای اصحاب کهف یکی از شگفت انگیزترین داستان‌های قرآن است.

در همین نزدیکی و در تهران عده‌ای از بی مهری مردمان شهر به غار پناه بردند. در تیرماه سال 86 پنج شهید گمنام از شر بخل و کینه عده‌ای که اجازه دفن آنها در محدوده در نظر گرفته شده را ندادند به غار پناه بردند و دوباره ماجرای اصحاب غار تکرار شد.

 
شروع ماجرا
در سال 86 عده‌ای از جوانان مومن خیابان ولنجک با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تصمیم می‌گیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفته‌اند، 5 شهید گمنام را دفن کنند. برای اینکه زمین را از آلودگی‌ها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا می‌کنند. برخی از اهالی محل از کار تعجب می‌کنند و پیگیر موضوع می‌شوند.

برخی وقتی متوجه ماجرا می‌شوند به خاکسپاری شهدا اعتراض می‌کنند، ولی جوانان بر کار خود اصرار می‌کنند. این کشمکش‌ها به حدی می‌رسد که سردار باقرزاده (رییس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا می‌شود.

با هماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسه‌ای را برگزار می‌کنند. گفت و شنودهای نتیجه‌ای به دست نمی‌دهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل می‌شود و آیه 16 سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار می‌شود.

با پرس وجو به غاری مخروبه می‌رسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بوده و در بالای خیابان البرز 2 قرار داشته است. انگار همه چیز جور شده بود. غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.


و اما کهف ...
در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک، به راحتی می‌توان نام بزرگ کهف الشهدا را که بر روی کانکس نصب شده، دید. جاده منتهی به کهف الشهدا خاکی است و برای زائرین مشکل آفرین.

در مسیر دو زوج جوان در حال پایین آمدن هستند. انگار این غار زائرین ثابتی نیز دارد. قسمت ورودی مزار سنگ فرش شده و دو تابلوی زیارت شهدا و زیارت وارث در ورودی قرار دارد.

در محوطه غار تصویری از زمان زیارت شهدا، توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب نصب شده؛ در سردر مزار شهدا آیه 16 سوره کهف به چشم می‌آید و یاد بودی نیز کنار در ورودی از طرف بنیاد حفظ و نشر آثار به جای مانده است.

فضای داخل غار محرمی است. پرچم‌ها و سربندهای یا حسین (ع) داخل فضای کوچک آن نصب شده، فضایی به طول 7 و عرض 2 متر. چند دختر جوان مشغول انجام کارهای داخل غار هستند. شهدای کهف از شلمچه، شرهانی، سومار، میمک و جزیره مجنون تفحص شده‌اند و سن شان از 22 تا 25 سال است.

فضا آنقدر معنوی است که هر کس وارد آن می‌شود دوست دارد سکوت کند. در گوشه غار چند مفاتیح و قرآن برای استفاده زائران قرار داده شده؛ دفترچه خاطراتی در کنار مزار شهدا خودنمایی می‌کند، تا زائران حرف‌های ناگفتنی خود را روی آن بنویسند. خواندن این جملات انسان را به فکر فرو می‌برد.

- در راه که می‌آیم با خود می‌گفتم چرا اینجا؟ چرا اینقدر دور؟ وقتی رسیدم، فهمیدم چرا خاک هم می‌تواند بلند باشد. چقدر حقیرم در برابر شما. چقدر...

- ای شهدای گمنام از امام زمان بخواهید که ما را هم گمنام کند تا جسمی که ارزشی ندارد برای کسی نماند و این روح است که متعلق است به او.


- دوست ندارم تا مرا آدم نکردید از دنیا بروم. آرزو دارم در کنار شما، در بهشت پیش امام خویش روزی بگیرم. سعی می‌کنم راه شما را ادامه دهم. خواهش می‌کنم، جان مادرتون خانم حضرت زهرا سلام ا... علیها به من کمک کنید تا از گناهان در پیش روی خود که امکان انجام آن را دارم جلوگیری کنم دوست دارم جلوی خودم را برای این گناهان بگیرم ولی نمی‌توانم، می‌دانم.

- سلام عرض می‌کنم خدمت شهدا. خیلی دوست داشتم بیشتر پیشتون می‌موندم ولی حیف که نمی‌شه. فقط ازتون می‌خوام شفاعت ما رو بکنید و از خدا بخواهید حاجت دل تمامی بندگان را بدهد.

فرصت نمی‌شود تمام دست نوشته‌ها را بخوانم. از همان خواهران جوان می‌خواهم تا به سوالاتم پاسخ دهند. برای حفظ گمنامی، خود را معرفی نمی‌کنند از سال 86 و زمان تدفین شهدای کهف با آنان مانوس هستند. یکی از آنها کمی در مورد نحوه خدمت به شهدا توضیح می‌دهد: «از ابتدای تدفین شهدا، قرار شد امور اینجا را انجام دهیم. زمان خاصی هم ندارد. هر زمان که بتوانیم به اینجا می‌آییم.»

این خادمه شهدا در مورد چگونگی تدفین شهدا حرف‌های نگفته زیادی دارد.» وقتی اهل محل فهمیدند قرار است شهدا در محوطه پایین که الان پمپ بنزین شده، خاکسپاری شوند، شروع به مخالفت کردند. عده‌ای فکر می‌کردند که به دلیل تدفین شهدا در مقابل منزلشان، قیمت خانه آنها پایین می‌آید. یادم می‌آید در جلسه‌ای که سردار باقرزاده برای حل موضوع تشکیل داده بود، بچه‌های مذهبی یک طرف بودند و عده‌ای از اهالی در طرف دیگر. این ننگ به پیشانی ولنجک می‌ماند که 10 متر از زمین خود را به شهدا نداد.»


او خاطره جالبی نیز نقل می‌کند. « بعد از مراسم خاکسپاری شهدا اتفاق جالبی افتاد. فرزند یکی از اهالی که از مخالفان تدفین شهدا بود به بیماری لاعلاجی مبتلا می‌شود. همسر او به شهدای کهف متوسل می‌شود و فرزندش شفا می‌گیرد. تا جایی که می‌دانم آن خانم هر هفته برای زیارت شهدا می‌آید.»

از او می‌پرسم چرا به خود سختی می‌دهد و به اینجا می‌آید؟ در جواب می‌گوید: «حقی که شهدا به گردن ما دارند، باعث می‌شود به اینجا بیاییم. آنها بهترین چیزشان را برای ما فدا کردند. می‌توانستند مثل خیلی‌های دیگر به جبهه نروند.»

همراهش می‌گوید: «برای بر طرف کردن شرمندگی خود به اینجا می‌آییم. به خدا وقتی یاد آن بی حرمتی‌ها به شهدا می‌افتم، مو به تنم راست می‌شود. سر بسته می‌گویم؛ خیلی ما را اذیت می‌کنند، خیلی. به خدا نمی‌توانم بگویم چه کارهایی در حق ما کرده‌اند. ولی ما هیچ گاه از خدمت به شهدا، دست نمی‌کشیم.»

دیگر گریه امانش نمی‌دهد و سکوت می‌کند. دیگری ادامه می‌دهد:» عده‌ای از بچه‌های محل‌های دیگر و حتی مناطق دیگر تهران، برای خدمت به شهدا می‌آیند و تقریبا تعداد ما به 7 یا 8 نفر می‌رسد. مراسم‌های مختلف در کهف الشهدا برگزار می‌شود. تا قبل از سرد شدن هوا، هر صبح جمعه دعای ندبه در محل کهف برگزار می‌شد و امسال برنامه شب‌های قدر در کنار شهدا برقرار بود.»

همراهش دوباره از غریبی شهدا می‌گوید: «دیدید که راه بالا آمدن بسیار مشکل است. عده ای از اهالی اجازه نمی‌دهند همین راه خاکی را آسفالت کنیم. حتی راه مناسب تری نیز برای رسیدن به کهف وجود دارد، ولی جلوی راه را مسدود کرده‌اند. روزهای اول به چند نفر از زائرین متعرض شدند. این حرف‌ها را نمی‌شود جایی گفت.»

وقتی از این دو خادمه می‌پرسم، آیا در طول این مدت نشانه‌ای از شهدا دیده اید، هر دو سکوت می‌کنند و انگار دوست ندارند از رازهای بودنشان با شهدا در این سه سال چیزی بگویند. «غار شهدا رازهای زیادی دارد. چیزهایی که جایی برای گفتن آنها نیست. شهدای گمنام این غار خیلی مظلوم هستند و هیچ نام و نشانی از آنها ثبت نشده است. البته ما سایت اینترنتی www.kahf.ir را راه‌اندازی کرده ایم، ولی خیلی از حرف‌ها را در آنجا نیز نمی‌توان گفت.

وقتی می‌خواستیم برای اولین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد: «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»

کهف الشهدا رازهای مگوی زیادی دارد. از دیدار سرزده رهبر فرزانه انقلاب تا ماجرای شفا گرفتن فرزند یکی از اهالی محل. از آن دو خانم خادم تشکر می‌کنم و آدرس محلی که قرار بود مدفن شهدا باشد را می‌گیرم.



خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند می‌رسانم. تپه‌ای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.

در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرف‌ها شنیده‌اند از اهالی محل.

دسته ها :

می خواستیم بریم عملیّات ، گفتیم بریم گلزار شهداء یه زیارتی بکنیم. بعد این عکس رو گرفتیم و نشون گذاشتیم که کدوم یکی از ما سه تا ، نفر بعدیه که میاد اینجا.»

- وقتی حاج جمشید عدیم النّظر این عکس رو نشونم داد، با حالت خاصّی در باره اش باهام حرف زد؛  می گفت:

«می خواستیم بریم عملیّات ، گفتیم بریم گلزار شهداء یه زیارتی بکنیم. بعد این عکس رو گرفتیم و نشون گذاشتیم که کدوم یکی از ما سه تا ، نفر بعدیه که میاد اینجا.»

آهی کشید و ادامه داد: «از فتح المبین برگشتیم، رفتیم بیت المقدّس؛ حبیب اونجا شهید شد. بعد از فتح خرّمشهر هم به رمضان اعزام شدیم و نادر هم اونجا شهید شد. حالا هم این دوتا اینجا هستند و من موندم...»

(از راست: جانباز حاج جمشید عدیم النّظر ؛ شهید نادر عبّاسی هفشجانی، شهید حبیب بودزاد.)
 

دسته ها :

 

بی شک این عکس را باید یکی جانگدازترین اسناد دفاع مقدس دانست. سلام بر ارواح پاک این فرشتگان بال و پر سوخته در آن روزی که سر از خاک برآورده و از پیروان شیطان خواهند پرسید که به کدامین گناه کشته شدند.

به گزارش خبرنگار گروه جهاد و مقاومت مشرق ، عکس زیر مربوط به هفت کودک مظلوم آبادانی است که در نخستین روزهای تهاجم رژیم بعثی به ایران ، در جریان آتشبار آنان بر آبادان تحت محاصره به شهادت رسیدند. بی شک این عکس را باید یکی جانگدازترین اسناد دفاع مقدس دانست.

 سلام بر ارواح پاک این فرشتگان بال و پر سوخته در آن روزی که سر از خاک برآورده و از پیروان شیطان خواهند پرسید که؛ به کدامین گناه کشته شدند.

 

دسته ها :
با اصرار و خواهش فراوان و پول زیادی موفق می شود برای مدت کوتاهی سر امام حسین صلوات الله علیه را به امانت بگیرد. سپس آن را روی سنگی که مشاهده می کنید قرار داده و غسل میدهد. این راهب پس از نجوا با سر مبارک امام حسین و سخن گفتن با سرمبارک، شهادتین خوانده و مسلمان می شود.

مقام راس الحسین در شهر حلب سوریه واقع شده و همان مکانی ست که سر مبارک امام حسین صلوات الله علیه و اسرا در آنجا برای مدت کوتاهی نگه داشته شده است. این مکان کلیسایی بوده که راهبی مسیحی در آن اقامت داشته است. زمانی که اسرای کربلا و سرهای مبارک شهدای کربلا به این مکان آورده می شود، راهب مشاهده می کند که از سر مبارک امام نوری به آسمان بر می خیزد.


سایت تلاوتها

 

سایت تلاوتها

 

 

 

با اصرار و خواهش فراوان و پول زیادی موفق می شود برای مدت کوتاهی سر امام حسین صلوات الله علیه را به امانت بگیرد. سپس آن را روی سنگی که مشاهده می کنید قرار داده و غسل میدهد. این راهب پس از نجوا با سر مبارک امام حسین و سخن گفتن با سرمبارک، شهادتین خوانده و مسلمان می شود.

در این عکسها نمایی از حیاط و نمای بیرونی بنا مشاهده می شود. سنگ قرمز رنگ نیز همان سنگی است که راهب مسیحی سر امام حسین (صلوات الله علیه) را بر روی آن قرار داده و با سر مبارک گفت و گو کرده است. غیر از برخی زائران که از طریق مرز زمینی به کشور سوریه سفر می کنند، کاروان های به دلیل دوری مسیر دیگر به این منطقه مبارکه آورده نمی شود. شهر حلب در 400 کیلومتری شهر دمشق قرار دارد. 



 در شام غریبان، به یاد خیمه‌های آتش گرفته امام حسین(ع)، چراغ‌ها را خاموش کرده، شمع روشن می‌کنند و در داخل و یا خارج از تکایا و مساجد به سینه‌زنی و هم‌خوانی می‌پردازند:

شام غریبان حسین امشب است/ ساربان، ساربان

زاری طفلان حسین امشب است/ ساربان، ساربان

این شتران را تو به سرعت مبر/ ساربان، ساربان

طفل یتیمی ز حسین گمشده/ ساربان، ساربان

قامت زینب ز علم خم شده/ ساربان، ساربان 

 

الله الله من راس حسین (ع)

دسته ها :
مداحی کربلا عاشورا نی نوا نینوا محرم حسین یاحسین شهادت

طبق برخى تفاسیر، حروف رمزى کهیعص، (حروف مقطعه قرآن در اول سوره مریم)،اشاره به حوادث یا فضایل یا مسایلى دارد که اهل بیت به علم آن آگاهند.از جمله تفسیرها و تأویل هاى این حروف،انطباق آن با حادثه کربلاست.

در روایات است: حضرت زکریا نام ‏پنج تن آل عبا را از جبرئیل فرا گرفت و چون به نام امام حسین‏«ع‏» مى‏رسید،اندوهگین‏ مى‏شد و اشک در چشمش مى‏آمد،اما با نام هاى دیگر،اندوهش مى‏رفت.راز آن را ازخداوند پرسید.خداوند با«کهیعص‏» قصه آن را خبر داد.

«کاف‏»،نام کربلاست،«ها»،کشته شدن عترت طاهره است، «یاء» یزید ستمگر، قاتل حسین‏«ع‏»است،«عین‏»عطش‏حسین‏«ع‏»و«صاد»صبر و مقاومت اوست. زکریا سه روز در مصیبت‏حسین‏«ع‏»گریست‏و از خدا خواست که فرزندى به او عطا کند و با محبت او،آزمایشش کند و آنگونه که‏ محمد«ص‏»را در سوگ فرزندش به داغ نشاند،او را هم داغدار کند.خداوند، یحیى را به‏او عطا کرد. یحیى هم همچون حسین‏«ع‏» شش ماهه به دنیا آمد. (1) میان یحیى بن زکریا و حسین بن على شباهت هاى دیگر نیز وجود دارد.سر هر دو مظلومانه بریده شده و سر هر دو در طشت و طبقى پیش طاغوت زمانشان نهاده شد.

دسته ها :

عاشورا در بعد دینی و مذهبی خود به اثبات وجود عالم غیب و ماوراء الطبیعه درمیان مسلمانان وحتی در میان ادیان دیگر کمک می‌کند.

 حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی نصیری، کارشناس مذهبی در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران عنوان کرد: عاشورا در بعد دینی و مذهبی خود با بیان مستجاب شدن دعاهای امام حسین (ع)  وهمچنین وعده‌های امام در خصوص پیروزی و بهشت به یارانش به اثبات وجود عالم ملکوت وغیب کمک شایان توجهی می‌کند.
 وی گفت: از ابعاد دیگر عاشورا، یکی بعد اخلاقی آن یعنی رفتار نیک امام با یاران، اهل بیت و حتی دشمنانش است و دیگری بعد سیاسی آن است که دراین بعد امام با حرکت و قیام خود علیه کفار این مسئله‌ اساسی را که دین از سیاست جدا نبوده را اثبات کرده است.
 این کارشناس مذهبی ادامه داد: عاشورا را از بعد‌های دیگری چون فرهنگی، اجتماعی و تاریخی نیز می‌توان بررسی کرد اما مهمترین مسأله عاشورا و به عبارت دیگر مهمترین هدف عاشورا اخلاص و رضای خداوند و الهی بودن حرکت و قیام امام حسین (ع) است و این همان راز جاودانگی عاشوراست.
 حجت الاسلام نصیری خاطرنشان کرد: مسئولیت اساسی مردم در رابطه با قیام عاشورا و نهضت حسینی شناخت و مطالعه در رابطه با آن است که این مطالعه و شناخت منجر به معرفت حسینی ، و قرار گرفتن در صف مورد نعمت واقع شدگان خداوند، می‌شود.

دسته ها :

همایش شیرخوارگان حسینی به منظور گرامیداشت یاد و خاطره حضرت علی اصغر (ع) صبح امروز جمعه در مصلای امام خمینی(ره) برگزار شد.


 
دسته ها :
رییس طایفه شه بخش گفت: مردم سیستان و بلوچستان با گذشت یک سال از شهادت سرداران شوشتری و محمدزاده به همراه 40 نفر از یاران فداکارشان همچنان داغدار این عزیزان هستند.

'محمد شه بخش' روز سه شنبه در حاشیه مراسم سالگرد شهادت شهدای وحدت در مصلای قدس زاهدان، به خبرنگار ایرنا گفت: مردم مناطق مختلف سیستان وبلوچستان بویژه جنوب استان همواره خود را مدیون عملکرد مثبت سرداران شهید شوشتری و محمدزاده در زمینه فعالیتهای فرهنگی، ارتقا امنیت منطقه و محرومیت زدایی می دانند.
وی ادامه داد: این سرداران شهید اهمیت و توجه خاصی برای رفع مشکلات مردم مناطق محروم سیستان وبلوچستان قائل بودند و برای بسیاری از جوانان اشتغال ایجاد کردند.
رییس طایفه شه بخش گفت: اجرای طرح واگذاری امنیت به طوایف و قبایل سیستان و بلوچستان توسط سرداران شهید شوشتری و محمدزاده زمینه ایجاد امنیت پایدار را در استان فراهم کرد.
وی اظهار داشت: مردم این استان اعم از شیعه و سنی ادامه دهنده راه این شهیدان بزرگوار هستند و از مسوولان نیز انتظار دارند اهداف و برنامه های سرداران شهید شوشتری و محمد زاده را ادامه دهند.
مراسم نخستین سالگرد شهادت شهدای وحدت روز سه شنبه با حضور جانشین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، استاندار سیستان وبلوچستان، مسوولان و فرماندهان نظامی و انتظامی، خانواده های شهدا، سران و بزرگان طوایف و مردم شیعه و سنی در مصلای قدس زاهدان برگزار شد

دسته ها :
یک ریش سفید طایفه گرگیچ که بیشتر آنها سنی مذهب هستند و در نقاط مختلف سیستان و بلوچستان پراکنده اند، گفت: عاملان حادثه تروریستی چابهار که خوارج دین اسلام محسوب می شوند، مورد انزجار تمام طوایف اهل سنت هستند.

'مهدی گرگیچ' روز پنجشنبه در تماس با خبرگزاری جمهوری اسلامی مرکز سیستان و بلوچستان، افزود: تمام کسانی که به خدا و اسلام اعتقاد دارند اعم از شیعه و سنی، باید حادثه تروریستی چابهار را که توسط اعضای یک گروهک منحرف به وقوع پیوست، محکوم کنند.
وی ادامه داد: این تروریست های بی رحم و کوردل حتی به زنان و کودکان نیز رحم نکرده و با دست زدن به عملی ننگین تعداد زیادی از مردم بیگناه را که در آیین عزاداری شهادت امام حسین (ع) و یارانشان شرکت کرده بودند، به شهادت رساندند.
ریش سفید طایفه گرگیچ، از مسوولان و دولتمردان جمهوری اسلامی ایران خواست: هر چه زودتر مسببان این حادثه تروریستی را به سزای اعمال ننگینشان برسانند.
او تاکید کرد: دشمنان، نابودی اعتقادات مردم ایران را نشانه رفته اند اما به این هدف شوم خود نخواهند رسید.
گرگیچ گفت: شیعه و سنی در ایران اسلامی با اتحاد، همدلی و محکم تر از گذشته راه شهدای حوادث تروریستی را ادامه خواهند داد.

دسته ها :